الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )

17

نبرد جمل ( فارسى )

قريش به كشتگان بدر تعصب مي‌ورزيد و قاتل على را بزرگ مي‌شمرد قريش براى كشتگان بدر ، سوگى بزرگ برپا داشت و اين سوگ همچنان ادامه يافت . اين سوگ همانند سوگوارى يهوديان براى هولوكاست و بلكه سخت‌تر از آن بود . آنان مرثيه‌سرايى و نوحه‌گرى براى كشتگان بدر را آيين خود ساختند و در چكامه‌هاى شاعرانشان بدان پرداختند و در سروده‌ها و ترانه‌هاى محافلشان و مجالس شراب‌نوشي‌شان ، از آن سخن راندند . ايشان تصميم گرفتند كه خون‌خواهى خود براى كشتگان بدر را دستمايه تصرف قدرت پس از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) سازند و خاندان او را تا روز بازپسين از حكومت دور نمايند ؛ زيرا اگر بني‌هاشم به قدرت بازمي‌گشت ، خون قريش پامال مي‌شد ! عثمان به علي ( عليه السلام ) گفت : « چه بايد كنم كه قريش شما را دوست نمي‌دارد ، حال آن كه شما در نبرد بدر ، هفتاد تن از آنان را كشته‌ايد ، همانان كه چهره‌هاشان همانند پاره‌هاى زرين بود ؟ » ( نثر الدرر ، 1 / 259 ) . خاله معاويه كه همسر عقيل بن ابي‌طالب بود ، به عقيل گفت : « اى بني‌هاشم ! قلب من هرگز دوستار شما نخواهد شد . كجاست برادرم ، كجاست عمويم ، كجاست فلانى و فلاني ؟ همانان كه گردن‌هاشان همانند آبريزهاى سيمين بود و پيش از دهان‌هاشان ، بيني‌هاشان به آب مي‌رسيد . [ اين سخن كنايه از بزرگوارى و فخامت است . ] ( غريب الحديث ، حربي ، 1 / 208 ) عقيل سكوت نمود تا آن كه روزى با خستگى نزد همسرش آمد . همسرش گفت : « كجاست عتبة بن ربيعه ؟ » عقيل گفت : « سمت چپ تو در دوزخ ، آن‌گاه كه در آن داخل شوي . » ( تفسير قرطبي ، 5 / 176 ) . « اى بني‌هاشم ! براى شما چه كنم ؟ قريش شما را دوست نمي‌دارد ؛ نه تو را و نه پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) را - با آن كه ما هم به يگانگى خدا و رسالت پيامبر گواهى مي‌دهيم - و نه هيچ يك از بني‌هاشم را ؛ زيرا خونى از ما بر گردن شما است . » اين سخن را خليفه‌اى بر زبان مي‌رانَد كه بر كرسى حكومت پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) نشسته و خود مي‌داند كه اگر آن هفتاد تن از قريش در بدر كشته نمي‌شدند ، حكومت و خلافت و كرسى خليفه نيز در كار نبود !