كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى ( 1375 ش : قم و اردبيل )
18
محقق اردبيلى ( فارسى )
مىگردد كه اگر حق تعالى وسعت داده باشد بايد كه آدمى ذخيره ننمايد و صرف نمايد و اگر تنگى رو دهد بايد كه آدمى نيز قناعت نمايد لهذا گاهى شيعيان از روى اخلاص لباسهاى نفيس براى او هديه مىآوردهاند قبول مىفرموده و رد نمىكرده و آنها را صرف مىنموده و مكرر رو مىداده كه منديل تمام زر بسيار نفيس را كه براى او به هديه آورده بودند بر سر مىبسته و از خانه بيرون آمده و به زيارت آن حضرت مىرفته و در راه مؤمنى بر مىخورده كه عمامه نداشته منديل را به دو نيم مىكرده و نصف آن را به آن مؤمن و نصف ديگر را خود بر سر مىبسته پس به مؤمن ديگر برمىخورده و باز چنين مىكرده تا چون به خانه عود مىكرده قليلى از آن منديل بر سر او باقى بوده . و احتياط او به مثابهاى بوده است كه مولانا عبد الله شوشترى عليه الرحمه كه از جمله تلامذه اوست نقل مىفرموده كه در ايامى كه در خدمت او در نجف اشرف درس مىخوانديم مكرر چنين مىشد كه در مدرس با او مباحثه مىكردم و او ساكت مىشد و من و حضار مدرس گمان مىكرديم كه او ملزم شده است و من در بعضى از مجالس مذكور ساختم كه در فلان مسأله و فلان مسأله آخوند را ساكت كردم اين خبر به آخوند رسيد روزى فرمود كه امروز مىخواهم كه به اتفاق شما به صحراى نجف برويم چون در خدمت او روانه شدم و خلوت شد فرمود كه در فلان مسأله و فلان مسأله من چنين گفتم و تو چنين گفتى و من چون دغدغه مىكنم در مناظرات علمى كه مبادا بمراء و جدال منتهى شود ساكت شدم و سكوت من از راه عجز از جواب نبود بلكه اگر خواهى جواب آن سخنان را اكنون به تو بگويم پس من سخنانى را كه گفته بودم اعاده كردم و او همه را جواب فرمود پس فرمود كه چون به من رسيد كه تو مىگفتهاى كه آخوند را ساكت كردم و حق با من بود دغدغه كردم كه مبادا سكوت من اغراء بر جهل و سبب رسوخ بر غلط باشد لهذا خلوت كردم و تو را آگاه گردانيدم . و ايضا نقل نمودهاند كه آن بزرگوار مكرر از نجف اشرف به زيارت كاظمين صلوات اللّه عليهما مىرفت و مركب سوارى از مكارى كرايه مىنمود در