كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى ( 1375 ش : قم و اردبيل )

107

محقق اردبيلى ( فارسى )

تشريف ببرد ، و اظهار اشتياق زيادى هم در آن نامه مرقوم بوده ، معظم له به اعتبار وجود اداء حق مادرش اجابت نموده ، عازم اردبيل مىشود ، وقتى كه اهل « نيارق » تشريف فرمايى اردبيلى را مىشنوند نهايت اشتياق به استقبالش شتافته و كسى در نيارق نمىماند مگر كدخداى محل كه اسمش « كريم » بوده ، على الظهار مشار اليه معروف به فسق ، و مدمن خمر بوده ، به استقبال نمىآيد ، تصادفا در شب ورود ، اردبيلى در عالم رؤيا مىبيند : كه « كدخدا » وفات نموده به محقق تذكر مىدهند واجب است براى تو تشييع جنازهء كريم كدخدا بلكه كفن و تجهيز را هم خودت مباشر باش محقق از خواب بيدار مىشود چون به سابقهء كدخدا اطلاع داشته مىگويد حتما خوابم رحمانى نيست ، بار دوم نيز همين خواب را مىبيند باز مىخوابد ، بار سوم مىبيند كه مىگويند كدخدا از دنيا رفت و صبح شده برخيز و تجهيز كدخدا را بجا بياور ، اردبيلى از خواب بيدار مىشود به قصد وضو بيرون مىآيد ملاحظه مىكند از همسايگان به يكديگر خبر مىدهند كه البشاره كريم كدخدا به درك جهنم و اصل شده ، اردبيلى به صحت خوابش كه رحمانى بوده پى مىبرد ولى در تأويل خوابش تأمل مىنمايد ، بعد از فراغ از فريضهء صبح خود محقق مباشرت به تجهيز و تكفين مىنمايد ، و همه از اين پيش آمد و تشييع وى در تعجب فرو مىروند ، بالجمله بعد از اتمام تجهيز وى از زن كريم كدخدا سؤال مىنمايد كه حقيقت و وقايع شب گذشته را براى محقق گزارش دهد ، زن كريم مىگويد : جناب شيخ ، شوهر من معروف به فسق و فجور بود شب گذشته شراب خورد و بعد از شرب خمر گفت : كه اى زن ! من امشب رفتنى هستم حالم منقلب است ، جاى مرا در حياط خانه پهن كن ، من به گفتهء او عمل كردم ، ديدم كه كريم چشمهايش را به طرف آسمان و ستارگان چرخانيد با قيافهء تائبانه و چشم اشكبار گفت : اى خدا تو مىدانى مقدس اردبيلى گناه نكرده است . اگر او را ببخشى برايت هنرى نيست ، بلكه هنر آن است كه آن كريم على الاطلاق اين كريم مجرم و عاصى و فاسق را ببخشد ، محقق به محض شنيدن اين كلمات از زن كريم مىگويد : رحمت خدا به وى شامل گشته و از گناهانش درگذشته است .