المحقق الأردبيلي
44
اصول دين ( فارسى )
بر سبب و علت داشتن آن ؛ چه قياس عبارت است از آنكه سببى كه خداى تعالى از براى حكمى منظور داشته باشد ، قياسكننده چون او را در جايى ديگر بيند ، گويد كه آن حكم اينجا نيز هست ، مثل آنكه اگر گفته شود كه شراب حرام است و نجس ، به واسطهء آنكه عقل آدمى را بر طرف مىكند ، پس فقيه بيند آنرا در « نبيذ » كه آب مويز است ، گويد كه اين نيز حرام و نجس باشد . پس اگر خداى تعالى اصلا سبب و علت را منظور نداشته باشد ، چون قياسكننده قياس نمايد ؟ پس قايل بودن به قياس و نفى بودن افعال اللّه معلّل به غرض - چنان كه مذهب مخالفين است - تناقض و بىمعنى است . و ديگر آنكه چون توان گفت كه هيچ حسن و خوب و قبيح و بد در عالم نيست به حسب عقل ، بلكه اينها همه به محض شرع است ؟ يعنى بد آن است كه خداى تعالى نهى كرده باشد از آن و خوب آن است كه امر كرده باشد به آن ، بلكه بد و قبيح عين نهى خداى تعالى است از چيزى ، مثل لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ . « 1 » و خوب و حسن عين امر خداست به چيزى ، مثل أَقِمِ الصَّلاةَ « 2 » و هيچچيز از خدا بد نمىباشد . پس اگر خدا شراب خوردن را كه موجب قتل و فساد بسيار است حلال مىساخت و واجب مىگردانيد و نماز گزاردن و خضوع و خشوع نمودن و رياضت نفس را كه موجب
--> ( 1 ) . سورهء اسراء ( 17 ) : 34 . ( 2 ) . سورهء هود ( 11 ) : 114 ؛ سورهء اسراء ( 17 ) : 78 ؛ سورهء طه ( 20 ) : 14 ؛ سورهء عنكبوت ( 29 ) : 45 ؛ سورهء لقمان ( 31 ) : 17 .