المحقق الأردبيلي
29
اصول دين ( فارسى )
فانى و نابود مىشود و مخلوق غيرقادر مختار از او جدا نمىشود . لازم آمد كه خداى تعالى قادر مختار باشد . ديگر آنكه آيات و روايات براينكه خداى تعالى قادر است ، بسيار است ، مثل : أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ « 1 » و مانند آن . و از اين معلوم شد كه خداى تعالى قادر است بر هرچيزى ؛ يعنى كه ممكن باشد حاصل شدنش از خداى تعالى ؛ يعنى عقل قبول كند و روا دارد صدور آن را از خداى تعالى ، نه آنكه محال داند ، مثل آنكه در آرد آسمان و زمين را در سوراخ سوزنى بىآنكه آسمان و زمين را كوچك گرداند و سوراخ سوزن را بزرگ . دوم آنكه خداى تعالى عالم است يعنى هرچيزى را مىداند و همهچيز نزد او حاضر است ، زيرا كه جهل نقص است و نقص بر خداى تعالى روا نيست . و بعضى از مخلوقات او عالم است ، پس او چون از مخلوق خود زبونتر و واپستر باشد ؟ و مىتواند بود كه « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » اشاره به اين باشد . ديگر آنكه افعال [ مشتمل ] بر مصالح و فوايد از او سر زده ، مثل خلق آدمى و ساير حيوانات و آسمان و زمين كه هريك از آنها مشتمل است بر امور عجيبهء غريبه ، و عقل هر عاقلى حكم مىكند به آنكه
--> ( 1 ) . سورهء طلاق ( 65 ) : 12 ؛ سورهء حج ( 22 ) : 6 ؛ سورهء نور ( 24 ) : 45 و . . . .