المحقق الأردبيلي
110
اصول دين ( فارسى )
قايل شود ، بكشيدش ؟ و با آنكه عود اصلا صورت ندارد ؛ چه يك بار ديگر از آن برنگشته بودهاند . و چون غالب بلكه محقّق بوده كه اين قول عمر است ، جواب نگفتهاند كه « اين غلط است » يا « قول عمر نيست » و قايل به اينچنين جواب غيرمعقول شدهاند . و بدانكه اين كلام ، صريح است در آنكه ابى بكر مستحقّ امامت و خلافت نبوده و همچنين عمر ؛ چرا كه او باعث و ساعى امامت ابى بكر بود و هرگاه چنين كسى را خليفه و امام سازد و خود از برايش چنين گويد ، او صلاحيت آن ندارد كه امام باشد و آن ديگر نيز ؛ خصوصا آنكه دليل امامتش ، امام ساختن او باشد چنان كه مذكور خواهد شد . و اين ظاهر است . و همچنين عدم ديانت و تقيّد به معقول و مشروع كسى كه اين جواب مىگويد . و از اينجا معلوم مىشود كه اعتماد را نمىشايد آنكه گويد كه مردم پيشين ، علماى بزرگ بودهاند و به غلط راهى پيش نگرفتهاند ؛ چه ملا على يكى از بزرگان ايشان است ، اينچنين چيزها كه شنيدى و چيزها كه خواهى شنيد مىگويد و غالبا اينها را همه از خود نگويد بلكه از مردم نيز نقل نمايد . و ديگر آنكه مخالفت حضرت رسالت نمودهاند ابو بكر و عمر و عثمان در نارفتن با اسامه . بدانكه در وقتى كه حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله مريض شد در مرضى كه رحلت فرمودند ، يافت كه قرار گرفتن خلافت به حضرت امير