المحقق الأردبيلي
104
اصول دين ( فارسى )
و ديگر اينكه ، آنها كه اصحاب ما معتقد ايشانند ، به اتفاق مقبولند و آنها كه معتقد مخالف است ، به اعتقاد بعضى مقبول است و به اعتقاد بعضى مردود . و ديگر آنكه ، آنچه ما نقل كردهايم از حضرت در حقّ اهل البيت ، اتّفاقى است و آنچه ايشان در حقّ صحابه نقل مىكنند ، پيش اصحاب ما ، همه بهتان محض است . و ديگر آنكه ، چيزى چند اصحاب ما در حقّ ثلاثه نقل مىكنند كه بعضى از مخالفين آنرا قبول دارند ، امّا جوابها مىگويند كه عقل آنرا قبول نمىكند و اشارت به بعضى از آنها مىشود ؛ چه يك طريق اثبات مدعا آن است كه اثبات شود كه ثلاثه صلاحيت خلافت نداشتهاند و اهل البيت صلاحيت داشتهاند . پس به اتفاق ، ايشان خليفه نباشند ، بلكه اهل البيت خليفه باشند . مثل آنكه ثلاثه كافر بودند در اصل و بعد از چند وقت كه حضرت ، پيغمبر شده بود مسلمان شدند به خلاف حضرت امير كه در وقت بعثت حضرت ، بالغ نبود و مسلمان بالغ شد و دايما با حضرت بود و حضرت ، خير النساء را به او داد و هرچه به او فرمود ، چنان كرد تا وقتى كه حضرت از دنيا رحلت نمود . و كافر ، صلاحيت امامت ندارد به واسطهء آنكه كافر ظالم است به واسطهء قول خداى تعالى كه : وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ « 1 » ؛ يعنى : « كافران ، ايشانند ظالمان » ، و ظالم صلاحيت امامت ندارد به واسطهء قول خداى تعالى در جواب
--> ( 1 ) . سورهء بقره ( 2 ) : 254 .