المحقق الأردبيلي
541
حديقة الشيعة ( فارسى )
طالع شده فرياد مىكند كه « البدار البدار الحذار الحذار الى محمد المختار المبعوث فى الاقطار ! » پس رسول خدا آن قوم را طلبيد و حذيفه را امر نمود كه برو به حجرهء فاطمه و كاشف كروب و بندهء علّام الغيوب و هزبر غيور و بطل حسود و عالم صبور آنكه نامش ، مذكور است در تورات و انجيل و زبور ، يعنى على بن ابى طالب عليه السّلام را طلب كن . حذيفه گويد چون به خدمت آن حضرت رسيدم فرمود : اى حذيفه آمدهاى كه خبر دهى از قومى كه من علم دارم به احوال ايشان از روزى كه خلق شدهاند و به مهمى كه از پى بىآن آمدهاند ؟ پس ثناى او گفته در خدمتش به مسجد آمديم چون مردم او را ديدند برخاستند رسول خدا فرمود كه بنشينيد . آن جوان برخاست و گفت : كدام است از شما كه شكنندهء بتان و معدن ايمان است و صبركننده بر ضرب و طعن در ميدان و كشنده ابطال و شجاعان است و نصرت دهنده دين نبى بر ساير اديان است ؟ و بسيارى از صفات آن حضرت را بر شمرد حضرت رسول خدا فرمود كه يا على حاجت اين پسر را كه در وصف تو از روى اخلاص و يقين صافى مىنمايد بر آر و بار غم از دلش بردار . پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ملتفت به جانب آن پسر شده گفت : اى پسر ! به نزد من آى كه به توفيق حضرت رب العالمين حاجت تو را برآورم و همت بر دفع آلامت مىگمارم تا بر مسلمانان ظاهر شود كه منم سفينهء نجات و برآرندهء حاجات و منم وصى نبى عظيم و صراط مستقيم و دردى كه در دل دارى بگو و هرچه مىجوئى بجوى . پسر چون آن مژده شنيد گفت : مرا برادرى هست كه از صيد و شكار محظوظ بود و صبر بر آن نداشت روزى در صحرا گاوان وحشى ديده از پى آنها دوانيده يكى از آنها را به تير زده مقارن آن نصف بدنش مفلوج شده و زبانش را گفتن بازمانده و كارش به ايماء و اشاره افتاده است و به ما رسيده كه دفع اين قسم امراض و آلام به توجه شما مىشود اكنون اگر برادر من از اين محنت نجات يافت