المحقق الأردبيلي
754
حديقة الشيعة ( فارسى )
و اگر فرض كنيم كه گفتگوهاى پسنديدهاى كه در ميان سخنان ايشان است يا به ايشان نسبت مىدهند همه قول ايشان باشد كدام طايفهاند از كفار و مشركين و ساير مخالفين ائمه معصومين كه با وجود گمراهى پارهاى سخنان خوب نداشته باشند و تعريف صدق و راستى و اداى امانت و كم خوردن و كم گفتن و كم خفتن و بعضى ديگر از اعمال و صفات حميده نكرده باشند و مذمت كذب و ناراستى و پر خوردن و پر خفتن و حرص و حسد و ديگر چيزها از افعال و صفات ذميمه ننموده باشند ؛ پس به اينكه بعضى سخنان خوب از ايشان هست ، گول نبايد خورد . اما آنچه افلاطون قبطى و تابعان او گفتهاند كه اين طايفه در آن تصرف نمودهاند و آن را « وحدت وجود » نام كردهاند ، اين است كه افلاطون و جمعى از پيروانش گفتهاند كه علّت اولى را حق از نفس خود آفريده و هر موجودى هم خالق است و هم مخلوق . و اگر كسى نيك تأمل نمايد خواهد دانست كه سبب گمراهى اكثر اهل باطل خصوصا ملاحده ، فلاسفه شدهاند - خذلهم اللّه تعالى - قال الراوندى رحمه اللّه فى الخرائج « 1 » ؛ اعلم انّ الفلاسفة اخذوا اصول الاسلام ثم اخرجوا على رأيهم فقالوا فى الشرع و النبى انّما اريدا كلاهما لإصلاح الدنيا ؛ فالانبياء يرشدون العوام لاصلاح دنياهم و الشرعيّات اصلاح و ان الشرعيات ألطاف فى التكليف العقلى و هم يوافقون المسلمين فى الظاهر و الافكل ما يذهبون اليه هدم للاسلام و اطفاء لنور الشريعة و يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ « 2 » و اگر كسى كتاب « تهافت الفلاسفه » را مطالعه نمايد و يا نموده باشد مىداند كه اين مرد دين « 3 » در حق ايشان در آن كتاب چه مىگويد .
--> ( 1 ) . كتاب الخرائج ج 3 ، ص 1061 . ( 2 ) . سورهء توبه ، آيه 32 . ( 3 ) . منظور از « مرد دين » محمد غزالى مىباشد كه در برابر « اهل فلسفه » به مخالفت برخاسته بود .