المحقق الأردبيلي

519

حديقة الشيعة ( فارسى )

عبد الرحمن بن عوف سلام كرد پس باقى اصحاب سلام كردند و هر كدام مىگفتند : « السلام عليكم يا اصحاب الكهف » هيچ‌يك از ما جواب نشنيد ؟ ! پس از آن ، على بن ابى طالب عليه السّلام برخاسته گفت : « السلام عليكم يا اصحاب الكهف و الرقيم الذين كانوا من آيات اللّه عجبا » پس همه به يك بار گفتند : « و عليك السلام يا وصى رسول اللّه و رحمة اللّه و بركاته » . و چون اصحاب را به خاطر مىرسيد كه آيا چرا ما را جواب سلام ندادند و حال آنكه جواب سلام واجب است ؟ على عليه السّلام پرسيد كه يا اصحاب كهف چرا جواب سلام اصحاب رسول خدا را نگفتيد و رد سلام ايشان نكرديد ؟ باز همه به يك زبان گفتند : « يا خليفة رسول اللّه ! إنّا فئة آمنوا بربّهم و زادهم اللّه هدى و ليس لنا اذن ان نرد السلام إلّا على نبى او وصى نبى و انت وصى خاتم النبيين و انت سيد الوصيين » پس گفت : آيا شنيديد ، اى اصحاب رسول اللّه . همه گفتند : بلى ، يا امير المؤمنين . پس گفت : بر جا و مكان خود قرار گيريد و ما برگشته هر كسى بر روى بساط بر جاى خود قرار گرفتيم . پس گفت : « يا ريح ! احملينا » و باد به همان روش ما را به هوا برده سير مىفرموده تا آنكه آفتاب غروب نمود ديگر باره امر فرمود كه « يا ريح ! ضعينا » پس باد ما را فرود آورد بر زمينى كه به غير زعفران و گياهى كه آن را شيح مىگويند ، يعنى درمنهء تركى ، ديگر چيزى نداشت و آب در آن نبود از هيچ طرف . ما گفتيم : يا امير المؤمنين ! وقت نماز رسيد و با ما آب نيست كه وضو كنيم ؟ پس آن حضرت برخاست و نگاهى بر آن زمين كرده نزديك به ما سرپائى بر زمين زد ديديم كه چشمهء آبى پيدا شد فرمود : اينك آنچه مىخواستيد ! و چون نزديك چشمه رفتيم آبى در نهايت شيرينى و خوش‌مزگى ديديم از آن آب خورديم و وضو ساختيم فرمود كه اگر اين نمىبود جبرئيل عليه السّلام از براى شما از بهشت آب وضو مىآورد و نماز كرديم و او تا نصف شب به نماز و عبادت مشغول بود پس گفت : بر