المحقق الأردبيلي
725
حديقة الشيعة ( فارسى )
حديث آن حضرت را جمع نمودهاند عدد آنها به چهار هزار رسيده و چهار صد كتاب حديث بعد از آن حضرت در ميان علماى اماميه متداول بوده كه راويان آن حضرت تصنيف و تأليف نموده بودند كه آن را « كتب اصول » « 1 » مىگفتهاند كه امروز در ميان نيست . و دلايل واضحه بر امامت آن حضرت آن قدر هست كه زبان مخالفان را از طعن و شبهه گنگ و كوتاه ساخته و هر آن چيزى كه دلالت بر فساد امامت آن كس كند كه معصوم نباشد و كمال نفسانى به سبب علم و عملى نداشته باشد و در وقت آن حضرت دعوى امامت كرده باشد ، همان چيز دلالت بر امامت آن حضرت خواهد كرد ؛ زيرا كه در هر زمان - چنان كه گذشت - البته امام معصومى بايد كه باشد و در زمان آن جناب غير اين صفت مفقود بود مگر در حق او ؛ پس آن حضرت امام باشد . و روايت نيز كردهاند مردمان از دوست و دشمن از آيات الهى - جلّ اسمه - كه بر دست آن حضرت ظاهر شده چيزى چند كه هر يك دلالت بر امامت و حقيّت آن حضرت مىكند و بر بطلان دعواى ديگران از آنچه نقلهء آثار روايت نمودهاند از مؤالف و مخالف و صاحب فصول المهمّه و احمد خوارزمى و صاحب كشف الغمّه روايت كردهاند « 2 » كه شخصى از بدطينتان نزد منصور دوانقى غمّازى نمود و بهتانى چند در حق آن حضرت گفته او را چنان گرم ساخت كه « ربيع وزير » را تهديد تمام نمود كه جعفر صادق را حاضر كن . و چون از دور چشمش بر آن حضرت افتاد گفت : خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم و چون آن حضرت نزديك رسيد منصور يعنى ابو جعفر گفت : ملك را بر من مىشورانى و لشكر را از من برمىگردانى و چنين و چنان مىكنى ! آن حضرت فرمود كه به خدا قسم كه اينها كه تو مىگوئى نكردهام و از خاطر من نگذشته است البته آنها
--> ( 1 ) . اصل : به كتابهائى اطلاق مىشده كه مؤلفين آنها ، احاديث را يا خودشان شخصا از امام معصوم عليه السّلام استماع نموده بودند يا از كسى شنيده بودند كه او شخصا از امام عليه السّلام استماع كرده بود . ( 2 ) . فصول المهمه ص 225 ؛ روضة الواعظين ص 208 ؛ كشف الغمه ج 2 ، ص 380 .