المحقق الأردبيلي

705

حديقة الشيعة ( فارسى )

مسلمان شدند . و در همان دير به قولى ديگر مسلمان شدند و هر كه در آن دير بود مسلمان شد . و بعد از آن امام عليه السّلام به دمشق رفته چون به در خانه عبد الملك رسيد آن ملعون از تخت به زير آمده استقبال آن حضرت نموده تعظيم و تكريم امام به جاى آورده و مسأله‌اى چند كه بر او مشكل شده بود پرسيد و بعد از همه گفت : مرا مسأله‌اى مشكل شده و علما آن را نمىدانند مرا خبر ده كه چون امتى امام خود را كه طاعت او بر ايشان فرض بوده بكشند چه عبرت خداى عزّ و جلّ بر ايشان نمايد ؟ امام عليه السّلام فرمود كه چون چنين چيزى روى دهد هيچ سنگى بر ندارند مگر در زير آن خون تازه ببينند ! عبد الملك گفت : راست فرمودى كه چون على بن ابى طالب را بكشتند بر در سراى پدر سنگى عظيم بود بفرمود كه آن را به جهت امرى از جاى بردارند ، چون برداشتند در زير آن خون تازه ديدم كه مىجوشيد ! و مرا نيز در باغى حوضى بود بزرگ و در كنار آن حوض سنگهاى سفيد بود در روز قتل حسين بن على عليهما السّلام ديدم كه از آن سنگها خون مىجوشيد و بعد از آن يك هفته آن حضرت در دمشق بود عبد الملك به آن جناب گفت كه نزد ما مقام مىكنى تا ترا عزت و احترام عزيزى بود يا به مدينه مراجعت مىنمائى و تو حال خود و طرز و طريق خود را بهتر مىدانى ؟ امام عليه السّلام فرمود كه به جدّ خود نزديك بودن بهتر است . مرا پس رخصت داد و امامين همامين به مدينه مراجعت فرمودند ليكن دشمنى جبلى و بدذاتى طبيعى ميراثى بر آتش داشت كه پيش از روانه شدن ايشان كس روانه نمود كه ده به ده و منزل به منزل حاكم و عامل او را خبر دهند كه حكم كنند كه كسى خوردنى و آشاميدنى به ايشان ندهند و نفروشند تا از گرسنگى و تشنگى هلاك شوند . و چون به همان دير رسيدند آن شيخ و اصحابش از آمدن امام عليه السّلام خبر يافتند