المحقق الأردبيلي

704

حديقة الشيعة ( فارسى )

از صد سال كه عزير خوابيده بود روح به قالبش آمده ، فرشته‌اى را امر شد كه از او سؤال كن كَمْ لَبِثْتَ « 1 » ؛ يعنى چه قدر وقت خوابيده‌اى و چه مقدار در اين مقام درنگ كرده‌اى ؟ عزير اول پنداشت كه آفتاب غروب كرده چون نگاه كرد آفتاب را ديد گفت : لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ « 2 » ؛ يعنى روزى يا پاره‌اى از روزى خوابيده‌ام . فرشته به او ، گفت : بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ تا آخر آيه ؛ يعنى بلكه صد سال خوابيده‌اى و اگر باور ندارى به جانب استخوانهاى پوسيده مركب خود نظر كن و چون به حكم الهى استخوانهاى مركب به هم متصل شد و رگ و پى بهم رسانيد و حمارش زنده شده گفت : أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ « 3 » ؛ يعنى دانستم كه حق تعالى بر همه چيزها قادر است بر چارپاى خود نشسته به وطن مراجعت نمود و با برادر خود پنجاه سال ديگر زندگانى كرد هر دو در يك روز به رحمت الهى و اصل شدند . « 4 » چون سخن امام عليه السّلام به اينجا رسيد شيخ افتاده بىهوش شد و امام عليه السّلام به منزل خود آمد . و بعد از ساعتى جمعى آمدند كه شيخ ما تو را مىخواهد . امام عليه السّلام فرمود كه مرا به شيخ شما حاجتى نيست هرگاه خواهد بگو به نزد ما آيد . پس بازگرديده شيخ را به خدمت امام عليه السّلام آوردند و شيخ از آن حضرت پرسيد : محمد توئى ؟ فرمود كه دخترزاده اويم . نام مادرت چه بود ؟ فرمود : فاطمه . گفت : پدرت را چه نام بود ؟ فرمود : على . گفت : تو پسر ايشانى ؟ فرمود : پسر پسر ايشانم . گفت : پسر شبّير يا پسر شبّرى ؟ فرمود كه پسر شبيرم . گفت : گواهى مىدهم كه خدا يكى است و جز او خدائى نيست و جدّ تو محمد رسول خداست و تو وصى اوئى و همراهانش نيز

--> ( 1 ) . سوره بقره ، آيه 259 . ( 2 ) . سوره بقره ، آيه 259 . ( 3 ) . سوره بقره ، آيه 259 . ( 4 ) . يك بيت شعر دارد ( كاشف الحق ص 381 ) .