المحقق الأردبيلي
703
حديقة الشيعة ( فارسى )
باز پرسيد كه ما و شما مىگوئيم كه اهل بهشت از طعام و شراب آنجا خواهند خورد و ايشان را بول و غايط نخواهد بود ، مثال آن در دنيا چيست ؟ امام فرمود : نظير آن در دنيا جنين است ، يعنى طفلى كه در شكم مادر است هرچه مادر مىخورد طفل را از آن نصيبى هست و او را بول و غايط نباشد . گفت : راست گفتى ، اكنون بگو كه كليد بهشت از نقره است يا از طلا ؟ فرمود كه نه از اين و نه از آن ، بلكه كليد بهشت زبان مؤمنان است كه به توحيد الهى گويا گردد و به ذكر او در حركت آيد و در بهشت از آن باز شود . راهب گفت : راست گفتى ، مسألهاى پرسم كه در جواب آن درمانى ؟ امام عليه السّلام فرمود كه اگر جواب به صواب بشنوى به دين ما ، درآئى ؟ گفت : آرى ! پس بر آن عهد كردند . راهب گفت : خبر ده مرا كه آن دو برادر كه در يك شب از مادر متولد شدند و در يك روز به جوار رحمت الهى رفتند يكى را دويست سال عمر بود و يكى را صد سال ، كدام بودند ؟ فرمود كه آن دو برادر عزير و عزيز بودند پسران « شرحيا » كه در يك روز متولد شدند و حق تعالى عزيز را به رتبهء نبوت گرامى داشت و بعد از پنجاه سال كه با هم به سر بردند ، روزى عزير به دهى رسيد كه خراب شده بود و اهل آنجا هلاك گشته بودند و در آنجا باغى بود كه انگور و انجيرش رسيده بود در سايه درختى به استراحت مشغول شده و پارهاى از آن ميوه بخورد و قدرى انگور را شيره بگرفت و پارهاى از آن ميوه در سبدى كرده و آن شيره را در كوزهاى يا خيكى كه با خود داشت كرده به خواب رفت و چون عزير را عادت بود كه اكثر اوقات در مسائل قضا و قدر و جبر و اختيار و حشر و نشر فكر مىكرد در اين وقت به فكر زنده شدن اهل آن ده و حشر و نشر ايشان افتاده بود . حق تعالى روح او را قبض فرمود و جسدش را از چشم مردمان پنهان داشته ، گوشت انبيا و اوصيا را خدا بر جانوران حرام ساخته است و طعام و شرابش را چنان كه بوده تازه نگاه داشت و مركبش را هلاك ساخت . و بعد از آن به چندين سال به اهتمام يكى از پادشاهان ، آن ده آباد گرديده بعد