المحقق الأردبيلي

691

حديقة الشيعة ( فارسى )

دو برد ، يكى را ازار كرد و يكى را ردا و آنكه پوشيده بود به مستحق رسانيد . پس ، از آنجا رفتيم تا به مروه رسيديم . انبوهى خلق ، او را از نظر من غايب ساخت و من در تفكر بودم كه آيا او ملك بود يا جن يا وليّى از اولياء اللّه ؟ تا آنكه كسى گفت : ويلك يا طاوس ! تو او را نمىشناسى ؟ او راهب عرب و امام وقت و پسرزاده رسول خدا ، على بن الحسين زين العابدين است ! پس به خدمت او رفتم و از او نفع بسيار به من رسيد و در « سير الائمه » « 1 » مسطور است كه امام محمد باقر عليه السّلام طفل بود به چاهى افتاد كه در آن سرا بود . مادرش مضطرب شد . امام عليه السّلام در نماز بود . مادر هرچند فرياد و زارى كرد امام عليه السّلام نماز را قطع نكرد و آن ضعيفه بر سر چاه مىدويد و در چاه نظر مىكرد و باز به نزد آن حضرت مىدويد تا آنكه ضعف بر او غالب شد و چون ديد كه آن حضرت نماز را قطع نفرمود گفت : چه سخت است دلها و جگرهاى شما اى بنى هاشم . پس آن حضرت نماز را تمام كرد و به سر چاه آمده دست دراز كرده پسر را بيرون آورد به مادرش ، گفت : بگير پسرت را اى سست يقين . پس آن بانو از ديدن پسر بخنديد و از آنكه ضعيف يقينش گفته بود بگريست و امام عليه السّلام او را تسكين داد و فرمود كه نگهدارنده خداست ، اگر پسرت را به او مىسپردى و اضطراب نمىكردى البته بهتر مىبود . و ايضا از زهرى منقول است « 2 » كه در خدمت آن حضرت عليه السّلام بودم كه مردى از شيعيان او به خدمت او آمده اظهار عيال‌مندى و پريشانى نمود و گفت كه چهار صد درهم قرض كرده‌ام . امام عليه السّلام بگريست ! چون سبب پرسيدند فرمود : كدام محنت عظيم‌تر از آن باشد كه برادر مؤمنى را كسى قرض‌دار و پريشان بيند و علاج آن

--> ( 1 ) . ابن حمزه طوسى ( متوفى قرن ششم قمرى ) در كتاب « الثاقب فى المناقب » اين كرامت امام زين العابدين عليه السّلام را از « سير الائمه » نقل كرده : « على ما رواه المولينى فى تصنيفه فى « سير الائمه » باسناده ان الباقر عليه السّلام كان صبيّا . . . ر . ك : الثاقب ص 149 . ( 2 ) . مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ، ص 146 ؛ الخرائج راوندى ج 2 ، ص 708 .