المحقق الأردبيلي
690
حديقة الشيعة ( فارسى )
آن ميوهها خوردند و محظوظ شدند . « 1 » و از احوالش اينكه شب و روز ، گاهوبيگاه مىگريستى و هرگز او را بىگريه نديده بودند . وقتى شخصى از سبب آن پرسيد فرمود كه يعقوب عليه السّلام پيغمبر خدا بود او را يك پسر از جمله دوازده پسر گم شد با آنكه در قيد حيات بود از دورى او مىگريست تا آنكه پشتش خم شد و موهايش سفيد گشت و نور از چشمش رفت و من هيجده كس از پدر و برادر و اهل بيت و اقرباى خود را در يك جا در يك چاشت ديدم كه سر بريدند گمان مىبريد كه آن اندوه از دل من بيرون رود ؟ هرگز نخواهد رفت و حاشا كه كسى صبر بر آن تواند كرد ! ! « 2 » و شمّهاى از قرب و منزلتش آنكه طاوس يمانى « 3 » گفت : در « صفا » جوانى را ديدم با هيبت اما لاغر و ضعيف كه سر به سوى آسمان داشت و مىگفت : « عريان كما ترى ، جائع كما ترى ؛ فما ترى فيما ترى ، يا من ترى و لا ترى » ؛ يعنى برهنهام چنان كه مىبينى ، گرسنهام چنان كه مىبينى ؛ پس چه مىبينى در آنچه مىبينى ، اى آن كسى كه مىبينى و ديده نمىشوى . پس من از گفتگوى او به لرزه آمده ديدم كه از هوا طبقى به زير آمد و دو برد يمانى بود بر روى طبقى ، متعجّب شدم به من نگريست و گفت : يا طاوس ! گفتم : لبّيك يا سيدى ! و تعجم زياده شد كه مرا نديده مىشناسد ! آنكه گفت : ترا از اين رغبتى و حاجتى نيست برده از روى طبق برداشت و در طبق چيزى مىديدم شبيه به نقلهاى خراسان . گفتم : يا سيدى ! مرا به برد احتياجى نيست اما آنچه در طبق است به آن محتاجم . پس مشتى از آنها به من داد گرفتم و دستش را ببوسيدم و بر گوشه رداى احرام خود بستم و به آن مزه و لذت ، هرگز چيزى نديده و نخورده بودم ؛ پس ، از آن
--> ( 1 ) . دلائل الامامة طبرى ص 212 ؛ الامان ابن طاوس ص 135 . ( 2 ) . مناقب ابن شهر آشوب 4 / 165 و 166 ؛ كشف الغمه 2 / 314 . ( 3 ) . « كتاب آثار احمدى » استرآبادى ( قرن دهم هجرى ) ص 501 .