المحقق الأردبيلي
689
حديقة الشيعة ( فارسى )
ملوث ديدم ! زهرى گويد كه من گفتم كه على بن الحسين عليه السّلام به خداى خود مشغول است به او گمان بد مبريد . گفت : خوشا حال كسى كه به شغل او مشغول باشد . و ايضا مشهور است « 1 » كه عبد الملك بن مروان وقتى در طواف بود آن حضرت را ديد كه به طواف مشغول است و به او التفات نمىكنند در گوشهاى نشسته او را طلبيده گفت : مرا ديدى چرا تغافل كردى نترسيدى كه چنان كه يزيد پدرت را كشت ، من تو را بكشم ؟ آن حضرت فرمود كه كشندهء پدرم دنيا را بر او تباه كرد و پدرم آخرت را بر او تباه گردانيده ، اگر تو مىخواهى چنان باش ! گفت : حاشا و كلّا ! مىخواهم كه پيش ما آمده باشى تا از آخرت تو نفعى به ما برسد و از دنياى ما فائدهاى به تو عايد شود . پس آن حضرت رداى خود را بگسترد و مشتى از سنگريزه در آن ريخته گفت : خدايا ! قرب و منزلت دوستان خود را به او بنما . عبد الملك ديد كه آن ردا پر از دانههاى قيمتى است كه چشم هيچ بيننده نديده ! بعد از آن آن حضرت گفت : كسى را كه نزد اللّه تعالى اين منزلت باشد به دنياى ديگران چه احتياج دارد و از آنجا برخاسته به عبادت خدا مشغول گشت . و اما مقاماتش اينكه وقتى كه از مدينه به مكه مىرفت در منزلى كه عسفان « 2 » نام دارد غلامانش خيمه در طرفى زده بودند گفت : چرا خيمه اينجا زدهايد كه اين مقام جمعى از جنّيان است كه از دوستان و شيعيان مااند ، مبادا جا بر ايشان تنگ شود و از بودن ما در اينجا ملالى بر ايشان رسد ؟ از طرفى به لفظ صحيح فصيح صدا آمد و گوينده مرئى نمىشد كه يا بن رسول اللّه جا بر ما وسيع است و از بودن شما در اين مكان ما را كمال سرور و خوشحالى است ، زنهار كه خيمه را به حال خود بگذاريد و ديگر آنكه هديهء ما را قبول نمائيد و از آن ميل فرمائيد و فى الحال دو طبق پر از انار و انگور و ديگر ميوهها تر و تازه حاضر شد و آن حضرت و رفقائى كه همراه بودند همه از
--> ( 1 ) . كشف الغمه 2 / 291 ؛ مناقب ابن شهر آشوب 4 / 269 . ( 2 ) . عسفان ر . ك : معجم البلدان 4 / 121 .