المحقق الأردبيلي

مقدمه 20

حديقة الشيعة ( فارسى )

« علماى شيعه » نياز داشت نه اينكه علما به دربار نياز داشته باشند و على رغم ميل باطنى خودشان از آبرو و عزت ظاهرى چشم پوشيدند و به دربار رفتند تا مكتب تشيع گسترش پيدا كند كه امروز ثمره آن تلاشها و از خودگذشتگيها را به عيان مىبينيم كه يكى از آنها پيروزى انقلاب اسلامى در ايران است . امام خمينى رحمه اللّه مىفرمايد : « و اما قضيه خواجه نصير و امثال خواجه نصير را ، شما مىدانيد اين را كه خواجه نصير كه در دستگاهها وارد مىشد نمىرفت وزارت كند ، مىرفت آنها را آدم كند . نمىرفت كه براى اينكه در تحت نفوذ آنها باشد ، مىخواست آنها را مهار كند تا آن اندازه‌اى كه بتواند ، كارهايى كه خواجه نصير براى مذهب كرده آن كارها است كه خواجه نصير را خواجه نصير كرد ، نه طب خواجه نصير و نه رياضيات خواجه نصير ؛ آن خدمتى كه به اسلام كرد خواجه نصير كه رفت در دنبال هلاكو و امثال آنها لكن نه براى اينكه وزارت بكند ، نه براى اينكه براى خودش يك چيزى درست بكند ، او رفت آنجا براى اينكه آنها را مهار كند و آن قدرى كه قدرت داشته باشد خدمت بكند به « عالم اسلام » و خدمت به الوهيت بكند . و امثال او مثل محقق ثانى ، مثل مرحوم مجلسى و امثال مرحوم مجلسى كه در دستگاه صفويه بود . صفويه را « آخوند » كرد نه خودش را « صفويه » كرد . آنها را كشاند توى مدرسه و توى عالم و توى دانش و اينها ، تا آن اندازه‌اى كه البته توانست . » « 1 » ظاهرا حكومت صفويه با اعزام علامه شيخ بهايى ( وفات 1031 ه . ق ) به نجف اشرف ، از مقدس اردبيلى هم دعوت به عمل آورده بود ولى ايشان بنا به مصالحى از آن جمله تقويت و برپا نگهداشتن حوزه چند صدساله نجف ، دعوت را نپذيرفت . « 2 » همانطور كه بعدها دو شاگرد برجسته اردبيلى ، صاحب معالم و صاحب مدارك ، از آمدن به ايران

--> ( 1 ) - « صحيفهء نور » ، ج 8 ، ص 8 . ( 2 ) - ر . ك : « قصص العلماء » ، ص 235 البته اين دعوت قطعا توسط شاه عباس اول نبوده است چرا كه با تاريخ به حكومت رسيدنش وفق نمىدهد .