المحقق الأردبيلي

مقدمه 17

حديقة الشيعة ( فارسى )

و حقارت من و شما مىشد ، چرا كه شما تلاش مىكرديد حرفتان را به كرسى بنشانى ، و من نيز سعى مىكردم پيروزى از آن من باشد و در نتيجه از راه حق منحرف شده به جدل مىپرداختيم ولى الآن جز خداوند متعال كسى شاهد بحث ما نيست و انگيزه‌اى جز روشن شدن حقيقت نداريم . « 1 » 9 - مقدس اردبيلى از چنان احترامى برخوردار بود كه شاه طهماسب صفوى ( وفات 984 ه . ق ) وقتى نامهء ايشان را مبنى بر كمك به يكى از سادات و رفع مشكل او دريافت كرد به احترام نامه مقدس ، از جا برخاست و وقتى ديد كه مقدس اردبيلى او را « برادر » خطاب كرده ، به وجد آمده و گفت كه آن نامه را با كفنش همراه سازند و وقتى دفنش كردند اين نامه مبارك را زير سرش در قبر گذاردند تا بدين وسيله به دو فرشته نكير و منكر احتجاج نمايد كه من همان كسى هستم كه مقدس مرا « برادر » خطاب كرده است . « 2 » 10 . يكى از سعادتهاى بزرگ اردبيلى توفيق شرفيابى به محضر مبارك ولى اللّه الاعظم حضرت بقية اللّه ( عج ) بوده است كه على رغم پنهان داشتن اين ديدار ، شاگردانش به آن پى بردند و براى ما گزارش كردند . و اين از خصوصيات مهم كسانى است كه به حق به ديدار سرّ اكبر و اسم اعظم نايل آمده‌اند و از بازگو كردن چنين توفيقى امتناع داشته‌اند . نه اينكه مثل بعضى از مدعيان كه براى خود دكان باز كرده و هر روز ادعاى ديدار حضرتش را مىكنند و جمعى از اهل دين را بدين وسيله مىفريبند و از صداقت و خلوص آنها كمال استفاده را براى اهداف دنيوى خود مىكنند . و در گذشته شاهد بوديم چگونه اين شيوه خطرناك بر پيكره دين اسلام ضربه وارد ساخت و فرقه‌هاى ضاله به وجود آمد و جمعى از شيعيان را از ما جدا ساختند و فرقهء استعمارى بابيه و بهائيه پديد آمدند . به هر حال اصل قضيه كه همان « مكاشفه » يا « مشاهده » و يا « رؤيت » امام زمان

--> ( 1 ) - ر . ك : « قصص العلماء » ، ص 344 . ( 2 ) - « الفوائد الرضويه » ، ص 25 . « قصص العلماء » ، ص 343 .