محمد جواد مغنية ( مترجم : محمد بحرينى كاشمرى )

55

دولتهاى شيعه در طول تاريخ ( فارسى )

درحاليكه وضع به همين منوال بر آنان سپرى ميشد ، مردى از نزديك منزل ميگذشت و با صداى دورگه‌اش فريادكنان ميگفت : آى منجم ، معبر خواب ، اوراق و طلسم‌هايى هم مينوشت . ابو شجاع او را نزد خود خواند و چنين گفت : ابو شجاع - خواب ديدم گويا ادرار ميكنم و از سر عورتم آتشى شعله‌ور است ، باندازه‌اى بلند شد كه نزديك بود به آسمان برسد ، سپس سه بخش شد و از هر بخشى بخشهائى بسيار پيدا گشت و جهان به اين شعله‌ها روشن شد و سرزمينها و شهرها و بندگان خدا در برابر اين روشنائى سرتعظيم فرود آوردند ؟ منجم - اين خواب بزرگى است ، تعبير آن بستگى به خلعت دارد . تا بخشش ندهى نميگويم . ابو شجاع - به خدا سوگند جز اين جامه‌هائيكه به تن دارم مالك چيز ديگرى نيستم . منجم - پس ده دينار پول بده . ابو شجاع - حتى يكدرهم نيز ندارم . منجم - مانعى ندارد . بشنو و بخاطر سپار آنچه ميگويم ، تو داراى سه فرزند هستى كه بر بخشى مهم از زمين و ساكنان آن فرمانروائى خواهند كرد ، نام آنان بلند و آوازهء ايشان شهرهء آفاق مىشود همانگونه كه آتش شعله‌اش بفلك برسد . فرزندانى خواهند داشت كه همگى فرمانروائى يابند و شمارهء آنها همان اندازه است كه در خواب ديدى . ابو شجاع - خجالت نميكشى مرا مسخره ميكنى ، من مردى فقير و فرزندانم نيز مانند خودم بىنوا هستند . منجم - نگاهى كرده و گفت : برايم روز پيدايش ايشانرا برگوى . ابو شجاع تعيين كرد و منجم مشغول حساب شد ، سپس دست