محمد جواد مغنية ( مترجم : محمد بحرينى كاشمرى )
2
دولتهاى شيعه در طول تاريخ ( فارسى )
حكومت ميكرد ؛ آشوب ، كشتار ، چپاول ، يغماگرى روش عادى و روزانهء آنها را تشكيل ميداد . در اين هنگام بود كه معجزهاى رخ داد . معجزهاى ، كه مسير انسانيت را نشان داد ؛ معجزهاى كه روش و سير تاريخ را دگرگون ساخت . يك حادثهء تاريخى ، بوقوع پيوست - كه چون بمبى در دنيا صدا كرد . يك سروصداى شورانگيزى ، در جهان پديدار گشت كه مقدمهء يك انقلاب اساسى و جهش همهگانى بسوى تكامل و تمدن بود : در آن صحراى ظلمانى و در آن دنياى تاريك ناگهان ، نورى درخشيد كه پرتو آن صحنهء گيتى را فراگرفت . دستى از آستين عدالت بدرآمد كه ما فوق دستهاى مردم آن روز ، و جهان آينده بود . دستى ، توانا ، نيرومند ، كه به مبدأ اعلى پيوسته بود . آئين جهانداريى آورد ، كه نظام سياسى و اجتماعى آن ، كاملترين نظامهاى مترقى بود ، كه انديشهء هيچ انسانى ، بدان راه نيافته بود ، و نخواهد يافت . تمام رژيمهاى كهنه و فرسودهء ضد انسانى را غيرقانونى اعلام كرد : آن دست ، دست خدا بود ، كه از آستين محمد ( ص ) بيرون شد . « محمد ص » پيامبرى بود برحق ، رهبرى بود دلسوز ، فرمانروائى دادگر ، پيشوائى روحانى ، فرماندهى شايسته ، سربازى دلير ، آموزگارى پركار ، شهسوارى با نشاط ، و مردى بود الهى ؛ كه در محيط فاسد آن روز ، بزرگ گشته : رنجها ديده ، تلخيها چشيده ، ستمها كشيده محروميتها مشاهده كرده است . به جزئيات زندگى آلوده و فاسد و روشهاى درندهگى و حيوانى اجتماع كاملا واقف بود . وى ، بر خلاف رهبران سياسى بود - كه در چهارچوبهء قوانينى خشك نشوونما نموده ، نحوهاى تربيت ميشدهاند ، كه از برخورد باطبقات