محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

9

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

بآئين ملت هستم و با آنان همكارى دارم . باز ميگويند : مرد خونخوار ديگرى چون تيمور دانشمندان و صنعتگران برگزيده را دوست ميداشت . « 1 » جاى ترديد نيست ، كه اين چاپلوسى و تملق ملت در اثر ترس و يا گرسنگى كه در حكومتهاى ديكتاتورى بوجود مىآيد ، آشكار مىشود . اين حقيقتى است كه منتسكيو به آن اشاره كرده است : « همانطوريكه تقوى در جمهوريت و شرافت در كشور مشروطه لازم است ؛ همانطور در حكومت استبدادى وجود ترس شرط اساسى است ، زيرا تقوى در آنجا لازم نيست و شرافت هم بىخطر نخواهد ماند . » « 2 » و در جاى ديگر چنين مينويسد : « تربيت در حكومت استبدادى عبارت از اين است كه ترس را در قلوب جايگير نمايند و چند اصول مذهبى ساده بذهن بسپارند . زيرا دانش در آنجاها خطرناك است و نتائج شومى دربر دارد . » « 3 » آرى آنگاه كه خان مغول خونها ريخت و جنايتها كرد ، سيلوهاى او از غله و خزانه او از پارچه و پول خالى شد ، براى جبران اين فقر و گرسنگى تصميم گرفتند مملكت چين را قتل‌عام كنند و از مراتع سرسبز آن براى حيوانات استفاده كنند . اين تصميم خطرناك بازار چاپلوسى و تملق را رواج داد ، و پس از رفت‌وآمد دلالهاى دربار خان ، چينىها ملتزم شدند كسرى احتياجات لشكر خان افغان را بپردازند . « 4 » كار ترس ملت به جائى رسيده بود ؛ كه يك نفر افغانى بيك نفريكه اسلحه نداشت برخورد كرد و چون افغانى اسلحه نداشت به آن شخص ( ايرانى ) گفت : اينجا بمان و سر خود را بر زمين بگذار تا من بروم حربه براى كشتن تو بياورم . اين مرد از ترس خود ، سر را به زمين گذاشت و آن شخص مغولى رفت و شمشيرى آورده او را كشت . « 5 »

--> ( 1 ) دائرة المعارف فريد وجدى ج 2 صفحه 731 ( 2 ) روح القوانين چاپ پنجم صفحه 119 ( 3 ) روح القوانين چاپ پنجم صفحه 130 - 131 ( 4 ) توضيح مطلب در صفحات 76 - 77 تاريخ ايران ج 1 ( 5 ) تاريخ ايران صفحه 105 ج 1