محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
221
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
چه بسا دانشمندانى كه در شهرهاى مختلف حوادث روزگار زخمى به آنان زده كه قابل علاج نيست . « 1 » اين دانشمندان در قيد ناراحتى بزندان افتادهاند ، و اين مطلب مهمى است كه دانشمند احترام نشود . « 2 » چه بسا عزيزانى كه در اثر ظلم ، صبح كه ميشد زنجير ذلت بگردنش محكم بسته بود . « 3 » و چه بسا اشخاص متحيريكه عقل را از دست دادند ، و مغزهاى متفكر گرفتار شده و گوشتشان ميريخت . « 4 » هنگاميكه ديدم ظلم طولانى شده و صبح سعادت به روى ما نمىخندد ، « 5 » از سرزمين مشقت كوچ كردم ، زيرا كم است كه انسان در منزلى بماند و همسايه او مار باشد و خوش بگذراند . « 6 » سلطنت مخصوص خداست ولى بدست جنايتكارى افتاده است كه حرام و حلال پيش او مساوى است . « 7 » شخص جنايتكار و زناكارى است كه ميگويد متدينم ولى افسوس كه نميشود خدا را گول زد ! زيرا خدا مجرمين را ميشناسد . « 8 » اين اشعار يك دليل تاريخى جنايات است و قابل شك و ترديد و جدال نيست اين اشعار اوصافى را بيان مىكند ، كه قلبها را آتش مىزند و از اين رهگذر است كه اشخاص شيرينسخن تا ناظر جريان نباشند ، از تصوير قضايا عاجز هستند چنان كه من و امثال من از پردهبردارى از روى اين جنايات عاجز هستيم و نميتوانيم همانند اين شاعر فجايع را مجسم كنيم . علت اين موضوع اين است كه زنيكه براى گريه كردن اجير شده مانند صاحب عزا گريه نمىكند . « 9 »
--> ( 1 ) و كم عالم فى عالم طوحت به * طوائح خطب جرحها ليس يلام ( 2 ) و اصبح فى قيد الهوان مكتبلا * و اعظم شىء عالم لا يعظم ( 3 ) و كم من عزيز ناله الضيم فاغتدى * و فى جيده حبل من الذل محكم ( 4 ) و كم هائم فى الارض تهفوا بلبه * قوادم افكار تغور و تتهم ( 5 ) و لما رأيت الظلم طال ظلامه * و ان صباح العدل لا يتبسم ( 6 ) ترحلت عن دار الهوان و قلما * يطيب الثوى فى الدار و الجار ارقم ( 7 ) تملكها - و الملك للّه - فاجر * سواء لديه ما يحل و يحرم ( 8 ) عتل زنيم يظهر الدين كاذبا * و هيهات ان يخفى على اللّه مجرم ( 9 ) در بين عربها مرسوم است كه براى اشخاص تازه گذشته زنهائيرا براى گريه كردن استخدام ميكنند . م - ز