محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

202

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

حق زحمت فراوانى كشيده‌اند دعبل خزاعى است : دعبل عده‌اى را مذمت كرد . در ميان اين عده رشيد و مأمون و معتصم و واثق و فرماندهان لشكر و وزراء و فرزندان خلفاء ديده مىشود . دعبل سخت‌ترين حملات خود را بدون پروا متوجه آنان ميساخت . هنگامى كه معتصم فرماندهى لشكر را بتركها سپرده بود و آنان را مسلط بر خون و اموال و آبروى مردم كرده بود دعبل گفت : سلطنت مردم از دست رفته است زيرا سلطنت آنان بدست بچه‌ها و نوكران افتاده و اين مصيبت بزرگى است . « 1 » و هنگاميكه معتصم از دنيا رفت و واثق بر جاى او نشست گفت : خليفه‌اى مرد ، كه كسى براى او غم و غصه نخورد و ديگرى جاى او آمد كه كسى به او راضى نبود . « 2 » زيرا آنكه آمد همانند گذشته رهبر ظلم و گمراهى و رئيس نفاق و فساد است و بقول قرآن كريم « كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها » ( اعراف آيه 37 ) : هر دسته‌اى كه داخل آتش ميشوند همعقيده و دوستان دنياى خود را لعنت ميكنند . دعبل ديكتاتورى بنى عباس و كشتار و اسارت و غارت و تبعيد نمودن آنان را در اشعار زير بيان كرده است : چون بينديشم از بنى عباس * وان جنايات و تيره‌كاريها راست گردد ز قهر مو بتنم * دل برآرد خروش و زاريها كار آنان براى ملت خويش * بود ، تنها اهانت و تهديد « 3 » قتل و يغما و آتش‌افروزى * حبس و زندان ، شكنجه و تبعيد گر گذار تو اوفتاد بطوس * قبر پاك امام دربر گير « 4 » تربتش بوس و هرچه ميخواهى * زان ولى عزيز داور گير

--> ( 1 ) لقد ضاع ملك الناس اذساس ملكهم * وصيف و اشناس و قد عظم الكرب ( 2 ) خليفة مات لم يحزن له احد * و آخر قام لم يفرح به احد ( 3 ) قتل و اسر و تحريق و منهبة * فعل الغزاة بارض الروم و الجزر ارى امية معذورين ان قتلوا * و لا ارى لبنى العباس من عذر ( 4 ) اربع بطوس على القبر الزكى اذا * ما كنت تربع من دين الى وطر