محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

192

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

گردد حضرت مراجعت فرمود : مأمون تصميم گرفت كه ارزش حضرت رضا ( ع ) را از نظر مردم ببرد و اظهار كند كه حضرت رضا ( ع ) اگر از دنيا بيزار است بخاطر اين است كه دسترسى به آن ندارد و اگر دسترسى به آن پيدا كند با كمال ميل و شادى ميپذيرد . لذا به حضرت گفت : « من ميخواهم خود را از خلافت عزل نموده و سلطنت را بدست شما بسپارم حضرت رضا ( ع ) فرمود : اگر سلطنت حق تو است و تو شايستهء آن هستى نميتوانى از آن صرف‌نظر كنى ؛ و اگر حق تو نيست ، نميتوانى به ديگرى ببخشى . مأمون : بايد حتما خلافت را قبول كنى . حضرت : من افتخار ميكنم كه بندهء خدا بوده ، و بوسيلهء زهد در دنيا انتظار نجات از مفاسد و شرور را دارم و با صرف‌نظر نمودن از محرمات اميد بهره بردارى و بوسيله‌ى تواضع اميد قرب به خدا را دارم . مأمون : اگر سلطنت را نميپذيرى بايد وليعهد من گردى . حضرت : اين عمل را به اختيار خودم نميپذيرم . مأمون : ميخواهى بمردم بگوئى من زاهد هستم ؟ امام ( ع ) : به خدا سوگند از ابتداء زندگى تاكنون دروغ نگفته‌ام و بخاطر دنيا از دنيا كناره‌گيرى نكرده ، و ميدانم مقصود تو چيست . مأمون : مقصود من چيست ؟ حضرت ؛ ميخواهى مردم بگويند حضرت رضا ( ع ) زهد ندارد ، بلكه دستش به جائى نميرسد ، و دليل آن اين است كه هنگاميكه فرصت به دستش آمد وليعهدى را قبول كرد . مأمون غضبناك شد و گفت : به خدا سوگند اگر وليعهدى مرا نپذيرفتى گردنت را ميزنم . حضرت : خدا مرا منع كرده است كه خود را در مهلكه بيندازم اگر مطلب اين طور است و زور در كار است هرچه ميخواهى انجام بده ولى من دخالتى در امور مملكت نميكنم ، دستور نميدهم ، قضاوت نميكنم ، و كارى را تغيير نميدهم . مأمون اين مطلب را پذيرفت . مقصود مأمون اين بود كه بمردم بفهماند كه حضرت رضا ( ع ) در اثر قبول كردن ولايت عهدى علاقه‌مند به دنيا است ، و بدينوسيله از مقام آنحضرت در نزد مردم بكاهد ولى عمل حضرت رضا ( ع ) سبب عظمت آنحضرت در نظر مردم گرديد . هنگاميكه