محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

181

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

روى زمين نماند و اين مطلب از نمونه‌هاى آينده روشن ميگردد ؛ شصت شهيد در كتاب « عيون اخبار الرضا » ص 109 طبع دار العلم قم سال 1377 ه مينويسد : « حميد بن قحطبهء طائى طوسى گفت : در يكى از شبها هارون مرا احضار كرد . . . به من دستور داد اين شمشير را بگير و دستور اين خادم را عمل كن . خادم مرا در منزلى آورد كه بسته بود درب آن را باز كرد در آن منزل سه اطاق و يك چاه بود . اطاق اول را باز كرد و بيست سيد بيرون آورد ، كه داراى موهاى بلند و بافته بودند . در ميان آنان پيرمرد و جوان ديده ميشد اين دسته را با غل و زنجير مقيد ساخته بودند . نوكر هارون به من گفت : دستور امير المؤمنين ! اين است كه اين عده را بكشى . اينها همه از اولاد على ( ع ) و فاطمه ( ع ) هستند . من يكى را پس از ديگرى كشتم و نوكر ، بدنهاى آنان را با سر در چاه ميانداخت سپس اطاق دوم را باز كرد در آن اطاق 20 نفر ديگر از اولاد على و فاطمه ( ع ) بودند با آنان نيز معامله 20 نفر قبل را انجام دادم . سپس اطاق سوم را باز كرد در آن اطاق نيز 20 نفر سيد ديگر بود آنانرا نيز بچهل نفر قبل ملحق ساختم تنها يكنفر پير باقى مانده بود كه متوجه من شده ، گفت : اى مرد ميشوم ! خدا نابودت كند ، روز قيامت در پيش جد ما رسول خدا ( ص ) چه عذرى دارى ؟ ! دستهاى من لرزيد و گوشتهاى بدنم از هم جدا ميشد . نوكر با نگاه غضب‌آلودى به من نگريست ؛ و مرا تهديد كرد ، من پيرمرد را كشتم و نوكر بدنش را در چاه انداخت ! . . . » در ميان ستونها ! صاحب مقاتل الطالبين از ابراهيم بن رياح نقل مىكند كه هنگاميكه رشيد مسلط بر يحيى بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على بن ابيطالب گرديد در حالتى كه زنده بود ستونى روى او بنا كرد . اين عمل را رشيد از جدش منصور به ارث برد . صاحب « عيون اخبار الرضا » در صفحه 111 طبع 1377 مينويسد : « موقعى كه منصور بناهاى بغداد را ميساخت اولاد على ( ع ) را ميگرفت و در ميان ديوارهائى كه از آجر و گچ بنا ميشد ميگذاشت . » منصور روزى يكى از اولاد على ( ع ) را كه خوش‌صورت و داراى موى سياه بود بچنگ آورد . اين جوان از فرزندان امام حسن مجتبى ( ع ) بود . منصور اين جوانرا ببناء داد كه در وسط ديوار بگذارد ، و پاسبانى را بر او گمارد كه تخلف نكند موقعى كه بناخواست او را در ديوار بگذارد دلش به حال آن جوان سوخت در ميان