محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

179

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

غافل هستيد . راستى آن‌كس كه گفته است مردم عوض نشده‌اند و وسايل عوض شده اشتباه نكرده است . هادى مهدى از دنيا رفت و با فرزند او موسى ملقب بهادى بيعت شد مسعودى مينويسد . « مهدى 15 ماه سلطنت كرد و قسى القلب و بداخلاق بود » . « در عصر هادى يكى از فرزندان عمر بنام عبد العزيز فرماندار مدينه بود اين فرماندار شكنجه‌هائى متوجه اولاد على ( ع ) نمود . عبد العزيز نميگذاشت از مدينه خارج شوند و ميگفت : بايد همه روزه خودتان را باطلاعات شهربانى معرفى نمائيد . عبد العزيز اولاد على ( ع ) را متهم بشرب خمر مينمود و بر آنان تازيانه ميزد و در ميان بازار گردش ميداد « 1 » . » روزى عبد العزيز حسين بن على بن حسين را احضار كرد و سخنان نامربوطى گفت و او را تهديد بقتل نمود و آن‌قدر بدگوئى كرد كه حسين را وادار بقيام عليه عبد العزيز نمود . » « عبد العزيز حسين و عده‌اى از اولاد على را كه با او بودند در سرزمين فخ شش ميلى مكه كشت و سه روز بدن آنان روى خاك مانده بود و حيوانات درنده و پرندگان از بدنهاى آنان استفاده مينمودند و آنان كه اسير شده بودند مظلومانه كشته ميشدند » « مروج الذهب ج 3 صفحه 336 ) با اينكه مدت عمر هادى كوتاه بود توانست يك عمل تاريخى را انجام داده و نام خود را در دفتر خونخواران ملت و كشندگان اولاد على ( ع ) ثبت نمايد : ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين مىنويسد : « مادر حسين كه در فخ كشته شد زينب دختر عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب ( ع ) است منصور پدر و برادر و عمويش را كشت و على بن الحسين شوهر آن زن را نيز كشت و هادى نوه‌ى منصور فرزندش حسين را كشت زينب ( از شدت غم ) لباس موئى ميپوشيد و بين بدن و

--> ( 1 ) قبل از اينكه اين نكته تاريخى را به‌بينم از نسبت ناروا دادن ( وطن فروشى ، دزدى و . . . ) بدانشجويان دينى و جلب كردن آنان تعجب ميكردم . . . م - ز