محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
174
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
« منصور سرش را پائين انداخت بار ديگر سر خود را بلند كرده گفت شما از جمله اقوام نزديك ما و خويشاوندان متصل ما هستى سپس با آن حضرت معانقه نموده و روى فرش خودش حضرت را نشانيد و با حضرت مشغول صحبت شد و پس از آن گفت : هرچه زودتر جائزه و لباس حضرت صادق ( ع ) را آورده و او را مرخص كنيد . » « هنگاميكه حضرت خارج شد ربيع دنبال حضرت آمد و عرضه داشت سه روز است كه من از شما دفاع نموده و درباره شما مدارا ميكنم ، موقعى كه وارد بر او ميشدى درك كردم كه لبهاى شما بهم مىخورد و نتوانست عليه شما كارى انجام دهد چون من نوكر سلطانم محتاج به اين دعا هستم ، دوست ميدارم كه به من ياد دهيد حضرت فرمود : بگو : « بار خدايا ! با چشم خود كه خواب ندارد مرا حفاظت كن ! و با آن قدرتى كه هدف بلا قرار نميگيرد مرا حفظ فرما كه من هلاك نشوم ، زيرا تو مايه اميد من هستى . بار خدايا ! نعمتهاى فراوانى به من دادهاى كه نتوانستهام شكرش را بجا آورم و از آن نعمتها مرا محروم نكردى و چه بسا بلاهائيكه مرا به آن مبتلا كردهاى و كمصبرى نمودهام مرا رها كن . بار خدايا به پشتيبانى و قدرت دفاع تو از شر او محفوظ ميمانم و از شر او بخير تو پناه ميآورم » « 1 » « 2 » معلى بن خنيس « 3 » از شيعيان مقرب حضرت صادق است ، معلى متصدى امور مالى حضرت صادق ( ع ) بود . منصور بداود بن عروه فرماندار مدينه نوشت كه معلى را بكش . داود معلى را احضار كرد و گفت نام شيعيان را بنويس ، اگر اين كار را نپذيرفتى سرت را از بدنت جدا ميكنم . معلى گفت : « ابا لقتل تهددنى ؟ ! » :
--> ( 1 ) نظر باينكه اصل دعاء مفضل بود ، و بدون اعراب ثمرى نداشت از درج آن خوددارى شد م - ز ( 2 ) ولى اين گونه دعاها از امام ( ع ) و كسانى كه اعمال شايسته انجام ميدهند پذيرفته است اما از كسانى كه تا بيخ گوششان غرق در معصيت شدهاند هيچ حرفى از دعاى آنان اثرى نخواهد داشت . مؤلف ( 3 ) Moala ibn Khonais