محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
173
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
ولى منصور بسكوت امام و فرمانبردارى پيروان آن حضرت قانع نبود ، و تا زمانى كه مردم حضرت صادق ( ع ) را امام و مقدم بر منصور و ساير مردم ميدانستند منصور راضى نبود . محمد اسقنطورى ميگويد : وارد بر منصور شدم ديدم در فكر عميقى فرو رفته است ، گفتم چرا فكر مىكنيد ؟ ! منصور : از اولاد دختر محمد ( ص ) بيش از هزار نفر را كشتهام ولى رهبر و بزرگ آنان ( حضرت صادق - ع - ) را نكشتهام . محمد : آنكس كيست كه شما او را نكشتهاى ؟ منصور : مىدانم كه تو او را امام خود ميدانى و اعتقاد دارى كه او امام من و تو و امام روى زمين است « 1 » ولى اكنون متوجه او ميگردم . اين روايت روشن مىكند كه تشيع رونق داشته و به خانه منصور و اطرافيان او وارد شده بلكه گفتهاند كه ربيع وزير منصور نيز شيعه بوده است . العقد الفريد در ج 5 صفحه 159 طبع 1953 مينويسد : « موقعى كه منصور بعزم مكه وارد مدينه شد بربيع گفت : جعفر بن محمد ( ع ) را حاضر كن خدا مرا بكشد اگر او را نكشم . ربيع در احضار آنحضرت مسامحه ميكرد ، بالاخره ربيع در اثر اصرار منصور آنحضرت را احضار كرد ؛ هنگاميكه حاضر شد آهستهآهسته لبانش را حركت ميداد . سپس نزديك منصور گرديد و سلام كرد منصور گفت : اى دشمن خدا نابود گردى ! در ميان مملكت من اخلالگرى ميكنى . . . خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم . » « حضرت صادق ( ع ) فرمود : سليمان پيغمبر سلطنت يافت و شكر كرد و ايوب مصيبت ديد و صبر نمود ، و يوسف ، مظلوم واقع شد و بخشيد شما جانشين آنان هستى و سزاوارتر است كه از آنان سرمشق بگيرى . »
--> - و بنى اميه را سرنگون ساختيد عليه بنى عباس قيام نكنيد . حضرت در اثر اين سكوت توانست مبانى دينى شيعه را توسعه داده و اكنون حدود 100 مليون شيعه در جهان زندگى كنند . با اين بيان سر انقلاب امام حسين ( ع ) و سكوت حضرت صادق و باقر ( ع ) روشن ميگردد : زيرا هنگاميكه امام ( ع ) يا نائب او اسلام را در معرض خطر ديد انقلاب مىكند ؛ و آنگاه كه ضررى درك نكرد ساكت مينشيند ، از اين رهگذر است كه گاهى سكوت و گاهى انقلاب حافظ اسلام است م - ز ( 1 ) كتاب شرح شافيه ابى فراس در مناقب آل رسول ( ص ) و مفاسد بنى عباس صفحه 171