محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
165
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
مقصود اين است ، كه بين اخلالگرى و اظهار زهد و تسبيح و تقديس جمع نموده بود و از اين رهگذر بود كه او را نمونهء خير و شر مىدانستند ، ولى در مقام دليل نتوانسته - اند يك دليل بياورند كه منصور نيكى را بخاطر نيكى دوست مىداشته است : زيرا آنچه از كار خير او ديده شده فقط نفاق و رياء بوده است . واعظ سلطنتى ! در العقد الفريد ج 1 ص 41 نقل شده كه منصور مىنشست و واعظى را پهلوى خود مينشاند و پاسبانها را احضار مىكرد و دستور مىداد با شمشير گردنها را بزنند آنگاه كه خون زياد مىشد و به لباس او ميرسيد متوجه واعظ شده و مىگفت : مرا موعظه كن ! . . . هنگامى كه واعظش او را به ياد خدا مىآورد منصور سر خود را مانند غمناكان به زير انداخته سپس دستور مىداد گردن بزنيد ، بار ديگر كه خون فراوان مىشد ، متوجه واعظ شده ميگفت : مرا موعظه نما ! . . . » گفتار منصور بواعظ خود كه مرا موعظه كن براى مسخره كردن دين و قرآن بوده است : زيرا قرآن از خونريزى و كشتار منع مىكند ، ولى او انجام ميداد . ممكن است ، كه طلب موعظه براى اين جهت بوده كه مردم فكر را از دست داده بودند و بقدرى كودن شده بودند ، كه شب و روز را اشتباه مىكردند ، و وضع براى آنان تا آنجا مشتبه شده كه بعضى از مؤلفين جديد دربارهء منصور نوشتهاند : « اين روش منصور علامت ازدواج شخصيت است ، و اين موضوع را چنين تفسير مىكنند كه چون مؤمن بود گوش بواعظ ميداد ، و كشتار مىكرد ، كه سلطنت او محفوظ بماند ولى اين ذات ناپاك است ، كه دو مظهر پيدا مىكند ، گاهى در لباس ظلم و جنايت آشكار شده و گاهى به لباس رياء و نفاق و گول زدن آشكار ميگردد . منصور ديد كه ملت از توصيف او بترس از خدا خوشحال مىشوند ، و رغبت آنان بشنيدن وعظ و خطابههاى دينى زيادتر مىشود ، لذا گويندگان مذهبى را احضار كرده و آنان را به خود نزديك ساخت و حرفهاى آنان را شنيد ؛ و مال فراوانى به آنان داد ، كه بين مردم منتشر كنند كه او از ذكر خدا غافل نيست و موقعى كه نام روز قيامت بميان مىآيد گريه مىكند ! حقيقت منصور بر اين واعظان مخفى نبود ، لذا آنان كه بنده شايسته خدا بودند از او جدا شدند و آنان كه دين را وسيله كسب خود قرار دادهاند ، و بهركس پول بدهد مىفروشند و مانند منافقين با هردو دسته دوست هستند اطرافش را گرفتند ! با اينكه منصور نامههائى نوشت و حضرت صادق ( ع ) را براى مجلس خود دعوت كرد ولى آن حضرت از كسانى