محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
161
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
بيت المال را دولت خود قرار داده و بندگان خدا را زر خريد خود نمايند ؟ ! ابو مسلم بدستور ابراهيم عمل كرد . آيا چه فرق بين قول ابراهيم است كه ميگويد : « آنكه درباره او شك دارى بكش » و قول معاويه كه بفرمانداران خود مينويسد : « هركس متهم به شيعه بودن شد شكنجه دهيد و خانهء او را خراب كنيد ؟ ! » « سفاح « محمد بن صول » را فرماندار موصل نمود ؛ اهل موصل زير بار اطاعت او نرفتند و بسفاح نوشتند : فرماندار ديگرى بفرستد . سفاح برادرش يحيى را با 12 هزار لشكر فرستاد اهل موصل ترسيده و امان خواستند . هنگاميكه امان داد كشتار بىسابقهاى نمود كه خون در كوچهها جارى شد ؛ و پاها در حال راه رفتن در خون فرو ميرفت موقعى كه شب شد يحيى ديد زنهائيكه مردانشان كشته شده بود ناله ميكردند دستور داد زنها و بچهها را بكشند و سه روز كشتار ادامه داشت ( ابن اثير ج 4 ص 340 ط 1357 ه ) هرگاه اين حادثه را با وصيت ابراهيم ، پهلوى هم بگذاريم درك ميكنيم كه بنى اميه در ظلم و استبداد از بنى عباس جلو نبودند ، و اگر اعتقاد بتناسخ داشتيم ميگفتيم روح معاويه در بدن ابراهيم رفته و روح حجاج در بدن يحيى . سفاح اسم سفاح عبد اللّه و كنيه او ابو العباس و لقب او سفاح است . وى اولين حاكم بنى عباس است و در سال 132 ه با او بيعت شد و در سال 136 از دنيا رفت و چهار سال و چند ماه حكومت كرد . در اين مدت سفاح بفكر نابود كردن بنى اميه و كوبيدن آنان بود و دوستان و مربوطين دور و نزديك آنانرا گرفته و تحت فشار قرار ميداد سفاح تا موقعى كه ميدانست ، در كالبد بنى اميه رمقى هست ؛ ساكت ننشست ، سفاح قدم را فراتر نهاده كسانى را كه در دوستى آنان ترديد داشت يا ميترسيد ، از دوستى خود نسبت ببنى عباس منصرف گردند ، آنانرا نابود ميساخت ، چنان كه درباره ابى سلمه خلال چنين كرد و فرمانداران او مانند يحيى در موصل و عمويش در حجاز و عموى ديگرش سليمان در بصره و ابو مسلم در خراسان چنين ميكردند شريك بن شيخ مهرى در بخارا با ابو مسلم مبارزه كرد و گفت بايد روى حق و عدالت رفتار كنى ، ما با بنى عباس بيعت نكرديم كه خونريزى كنند ابو مسلم او را كشت و ياورانش كه 30 هزار بودند ، تحت شكنجه قرار داد . سفاح هنگامى بلقب سفاح ( خونريز ) ملقب شد كه خونهاى فراوانى را ريخت نقل كردهاند كه 80 نفر از بنى اميه را بمهمانى و گرفتن جايزه و خوردن غذا دعوت نمود سپس دستور قتل آنها را داد و فرشى روى اجساد نيمه جان آنان انداخت