محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

154

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

گفتار پيغمبران و راهنمايان ، گفتار ما است ، ولى روش ما همانند كردار جاهليت است ! « 1 » بنى اميه براى نابود كردن اين شاعر انقلابى فكر عجيبى كردند ، او را زندان نموده و شكنجه‌هاى فراوانى به او داده و آزارش ميدادند . كميت اعتنائى نكرده و امثال شعر زير را ميگفت : من باكى ندارم ، و از بنى اميه نميترسم زيرا على رغم غضبهايشان ذليل هستند . « 2 » اگر من بميرم در حال شك و ترديد و دودلى ، و كورى و تجاهل نمىميرم . « 3 » بنى اميه كميت را تهديد بكشتن كردند كميت گفت : اى يزيد ! فرياد كن ! جولان بده ! مانند رعد غرش كن ! و مرا تهديد نما اين تهديدهاى تو به من ضررى نميرساند . « 4 » كميت با بنى اميه مبارزه كرد تا كشته شد . ( ره ) شعراء شيعه نمىترسيدند ؛ و بنى اميه را شديدا بباد انتقاد گرفته ، و آنانرا مورد اعتراض قرار داده كه چرا امور داخلى خودتان را بررسى كرده و از مردم صرفنظر نموده‌ايد ؟ براى نمونه همام بن عبد اللّه قصيده‌اى براى يزيد ميفرستد ، و در آن قصيده انتقاد خود را ظاهر ساخته مينويسد : آنقدر غضب‌آلود شده‌ايم كه اگر خون بنى اميه را بياشاميم سيرآب نميشويم . « 5 » ملت بيچاره از دست رفته است ، ولى شما از ما ( بيچارگان ) غفلت كرده خرگوش صيد ميكنيد . « 6 » نمونه ديگر جرئت شعراء شيعه عليه دستگاه فاسد بنى اميه گفته فرزدق است كه درباره هشام بن عبد الملك مىگويد : سرى دارد كه شايسته سر بزرگان نيست ، و « چشم چپى » دارد ، كه عيبهاى آن آشكار است . « 7 »

--> ( 1 ) كلام النبيين الهداة كلامنا * و افعال اهل الجاهلية نفعل ( 2 ) ما ابالى و لن ابالى فيهم * ابدا رغم ساخطين رغام ( 3 ) ان امت لا امت و نفسى نفسان * من الشك فى عمى او تعامى ( 4 ) ارعد و ابرق يا يزيد * فما وعيدك لى بضائر ( 5 ) خشينا الغيظ حتى لو شربنا * دماء بنى امية ما روينا ( 6 ) لقد ضاعت رعيتكم و انتم * تصيدون الا رانب غافلينا ( 7 ) يقلب رأسأ لم يكن رأس سيد * و عين له حولاء باد عيوبها