محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
153
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
اين گونه حرفهاى حق است كه بنى اميه و امثال آنان از آن انديشه داشتند ! اين همان سخنى است كه هركه بگويد ، پاداشش شمشير و گرسنگى است . آرى كميت امتياز طبقاتى را مورد حمله قرار داده ، و مردم را به دو دسته تقسيم كرده است : يكدسته شكمپرستان و خوشگذرانها و خودخواهان ، و جنايتكاران هستند كه خون مردم را ريخته و مانند آب ميخورند ، و از اين راه سوء هاضمه ، و مرض « تخمه » ( ترشى معده ) خود را بر طرف ميسازند . دسته ديگر كه اغلب جمعيت هستند ، مانند خاكروبه كنار راه ريخته شده و درد جانكندن و مرگ تدريجى را جرعهجرعه مينوشند ! ! اين امتياز بين گرسنگان و خوشگذرانها در هر عصرى ديده شده و دائما تخت و تاجها را سرنگون ساخته و نظامهاى استبدادى را درهم پيچيده است . اين همان سخنى است كه مصلحين عصر ما ميگويند ، و نويسندگان آزاده در كتابها و اشعار خود منعكس ساخته و اطراف آن مقاله يا كتاب مينويسند . درباره همين هدف صدها داستان ، و روايت نوشته شده . اين همان هدف اصيلى است ؛ كه در اشعار شعراء شيعه آشكار ميگردد و پيش درآمد آنان شاعر اسدى « كميت بن زيد » است . استاد جرج جرداق در ج 5 « القومية العربية » صفحه 1190 طبع اول مينويسد : « انقلاب شعرى شيعيان عليه حكومتهاى استبدادى كه بين بشر و حيوان تفاوتى نمىگذاشت به زبان كميت جارى شده ميگويد : » ائمه ( ع ) سياستمدار هستند ، ولى سياستشان اين نيست كه خدمتگذاران ملت را با چوپانان همرديف كنند . « 1 » سياست آنان همانند سياست عبد الملك و وليد و سليمان ، يا هشام نيست . « 2 » كميت درباره هشام و بنى مروان كه روى منابر مردم را دعوت به عدالت ميكردند و هنگاميكه از منبر پائين ميآمدند جنايت و بيداد ميكردند ميگويد : بر منبر از صواب و صداقت زنند دم * ناآمده فرود ، هزاران خطا كنند . « 3 »
--> ( 1 ) ساسة لاكمن يرى رعية النا * س سواء و رعية الانعام ( 2 ) لا كعبد المليك و لا كوليد * او سليمان بعد او كهشام ( 3 ) مصيب على الاعواد يوم ركوبها * بما قال لكن مخطىء حين ينزل