محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
143
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
گرداندن سرهاى آنان را از شهرى به شهر ديگر . گناه اول و آخر اولاد على ( ع ) اين است كه نميتوانند بهبينند كسى با دين جدشان پيغمبر ( ص ) بازى مىكند و مقدرات مردم و حقوق آنانرا بازيچه خود قرار داده است . اين حقيقت براى مردم نزديك و دور آشكار گرديد و اثرش ناراحتى و غضب مردم نسبت به بنى اميه و دوستى نسبت باهل بيت بود . آرى نوريكه از چوب دار زيد آشكار بود و بوى عطريكه از آن بمشام مردم ميرسيد و ميديدند درك ميكردند كه بنى اميه كيستند و اولاد على ( ع ) چه كسانى ميباشند . از اين رهگذر بود ، كه بنى اميه لعنت مىكردند و على ( ع ) و اولادش را تعظيم مىنمودند . آنچه قابل ترديد نيست اين است كه ببنى اميه براى انتشار مذهب تشيع و استحكام آن سهم فراوانى دارند . بوى اخلاق رسول ( ص ) و همت على ( ع ) بهتر اين است كه چند جمله از كتاب « الامام زيد » از استاد محمد ابو زهره نقل شود . « زيد در جنگ كشته شد ، زيد شجاع آزاد و مدافع حقوق بود . زيد راضى نشد ، دين خود را دستخورده ببيند و باطل را در اوج رفعت مشاهده كند . زيد نميتوانست ببيند حقوق مردم در زير دست و پاست ، و احكام خدا از بين ميرود ، و بدعتها در دين گذاشته مىشود و اساس دين اسلام بهم مىخورد ، و ظلم و جنايات ادامه دارد . زيد راضى نبود كه ببيند حكومتهاى استبدادى خون مردم را ميريزند ؛ و قلبها را تحت شكنجه و آزار قرار دادهاند . مرگ شرافتمندانه ؛ بنفع دين نصيبش شد ؛ و زيد بدرجهاى رسيد كه مخصوص صديقين و شهداء است . » من حسرت ميخورم ، بلكه روح مؤمن حسرتها بر عترت رسول ( ص ) و مصائب آنان مىخورد ، و نميدانم چرا در لوح محفوظ ، مدافعين حقوق مظلومين از اولاد حسن و حسين ( ع ) هستند ؟ با اينكه حسن و حسين ( ع ) دو سيد جوانان اهل بهشت هستند چنان كه از رسول ( ص ) نقل شده است و عقلا از اين داستانها پند و اندرز ميخواهد و راهى ندارد ، جز اينكه شهادت در راه حق و نطق بكلام حق را ضرب المثل قرار بدهد و بيان كند . چنان كه پيغمبر خدا ( ص ) فرموده است : « سيد الشهدا عموى من