محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

140

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

چند صباح بعد هشام اذن داد وارد مجلس شود ، و دستور داد يكى از نوكرها همراهش آمده به‌بينند چه ميگويد . زيد گفت : « و اللّه ما احب الدنيا احدا الا ذل » : به خدا سوگند كسى دنيا را دوست نداشته مگر اينكه ذليل گرديده است » قبل از اينكه زيد وارد مجلس گردد هشام دستور داد ، جاى نشستن بزيد ندهيد تا نزديك من نيايد وقتى زيد داخل مسجد شد جائى براى نشستن خود پيدا نكرد فهميد اين عمل را عمدا انجام داده‌اند لذا متوجه هشام شده گفت : از خدا بترس . هشام : آيا مثل تو مرا دستور بپرهيزكارى و ترس ميدهد ! زيد : در پند و اندرز ميان بندگان خدا بالا و پائينى در كار نيست من تو را اندرز دادم و بايد پرهيزكار باشى . ابن ابى الحديد در ج 1 صفحه 315 مينويسد : « هشام بزيد گفت : شنيدم كه بفكر رياست هستى ؛ ولى چون فرزند كنيزى لايق آن نيستى . » « زيد : هيچكس بر خدا و پيغمبر مقدم نميافتد . اسماعيل فرزند ابراهيم فرزند كنيز بود ولى خدا او را پيغمبر قرار داد ؛ و از صلب او محمد بن عبد اللّه ( ص ) بوجود آمد . » « هشام : برادرت « بقره » ( حضرت امام محمد باقر ( ع ) چه مىكند ؟ » « زيد از اين سخن عصبانى شد ( چون بقره بمعنى گاو است ) و با شدت عصبانيت گفت : اى هشام حضرت رسول ( ص ) او را باقر ناميده است ولى تو آنحضرت را بقره مينامى ! عمل شما با عمل پيغمبر ( ص ) خيلى فاصله دارد ! و در قيامت به اندازه جدائى عملت فاصله خواهى داشت ؛ آنحضرت به بهشت ميرود و شما بجهنم ، هشام گفت : دست اين احمق نفهم را گرفته بيرون كنيد ، غلامان هشام آنحضرت را از منزل هشام بيرون كردند زيد از آن تاريخ متوجه كوفه شد . » مبارزات فرزند امام زين العابدين ( ع ) ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين صفحه 135 طبع 1949 مينويسد : « 15 هزار نفر از شيعيان كوفه با زيد بيعت كردند و اين عده نظرى بطرفداران زيد از مدائن و واسط و موصل و خراسان و رى و جرجان ندارد » . « در ميان كسانى كه متابعت زيد را نموده بودند علما و اعيان به چشم ميخوردند . جنگ بين زيد و يوسف بن عمر ثقفى آستاندار آن روز بصره و كوفه شروع شد و اصحاب زيد فرار كردند ، و عده‌ى كمى كه باقى مانده بودند استقامت كرده و حال هردو دسته وخيم گرديد . »