محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
141
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
شيخ ابو زهره در كتاب « الامام زيد » صفحه 59 طبع اول مينويسد : « زيد نوهء على ( ع ) و اولاد رسول ( ص ) بميدان شتافت و تعداد لشكر او از حدود 300 نفر تجاوز نميكرد ، ولى لشكر دشمن او فراوان بودند ، و مرتب به آنها كمك ميشد . زيد با اين عدد كم ولى در ميدان مبارزه زياد و قوى ، جنگ كرد ، و لشكر بنى اميه را شكست داد و حدود 70 نفر آنانرا كشت . آرى دشمن با آن همه قدرت در مقابل اين دسته بردباران و جنگآوران نتوانست مقاومت كند ، لذا لشكر بنى اميه دست به تيراندازى زده ، و اصحاب زيد را تيرباران كردند ، و بر اصحاب زيد غلبه پيدا نمودند تيرى به پيشانى زيد رسيد هنگاميكه تير را بيرون آوردند درگذشت . لشكر بنى اميه چون خود را مغلوب ميديدند همان روشى را كه براى مغلوب كردن جدش امام حسين ( ع ) به كار بردند ، براى زيد هم به كار بردند ، زيرا اولاد على ( ع ) در نبرد پيروز هستند . روش هشام درباره جسد زيد همان روش يزيد و ابن زياد با ابا عبد اللّه ( ع ) بود : يحيى فرزند زيد جسد پدرش را مخفيانه در جوئى دفن كرد و آثار آن را مخفى كرد و روى آن را علف ريخت ، كه كسى از جسد اطلاع پيدا نكند ، ولى يكى از آنان كه ميدانستند بفرمانداران بنى اميه اطلاع دادند ، و لكهء ننگ ديگرى بر لكههاى خود افزودند : قبر را نبش كردند ، و بدن را بيرون آورده گوش و بينى آن را بريدند و نزديك كناسه كوفه بدستور هشام بدار آويختند . بنى اميه و حضرت زهرا ( ع ) اين جنگ بسيار هولناك بود ، و مقدسات دين در نظر بنى اميه بىارزش بود : نقل شده است ، كه يكى از لشكريان بنى اميه روى اسب زيبائى سوار بود و مشغول بد گفتن به حضرت زهرا ( ع ) گرديد . زيد از اين عمل آنقدر گريه كرد كه ريشش تر شد سپس فرمود : « اما احد يغضب لفاطمة بنت رسول اللّه ( ع ) ؟ ! اما احد يغضب لرسول اللّه ؟ ! » « آيا كسى نيست بنفع فاطمه دختر رسول خدا غضب كند ؟ ! آيا كسى بنفع رسول خدا ( ع ) عصبانى نميشود ؟ ! يكى از ارادتمندان زيد مخفى شد و از عقب سر اسبسوار رفت و او را از عقب سر كشته به زمين انداخت و اسبش را سوار شد و برگشت . بنى اميه حمله كردند ؛ و اصحاب زيد نيز تكبير گفته و حمله سختى كردند و آن مرد قاتل را نجات دادند . زيد از اين عمل خوشحال گرديد و پيشانى آنمرد را