محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

133

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

كعب و بريده و حذيفه و ابو ايوب و سهل بن حنيف و عثمان بن حنيف و ابو الهيثم بن التيهان و خزيمة بن ثابت و ابو الطفيل عامر بن واثله و عباس بن عبد المطلب و فرزندان او و همهء بنى هاشم و همهء بنى عبد المطلب و . . . هستند كه قائل بتفضيل بوده‌اند » . « دسته‌اى از بنى اميه نيز معتقد بتفضيل بودند كه از آنان خالد بن سعيد بن العاص و عمر بن عبد العزيز بوده‌اند . » در اين‌باره لازم است داستانى از عمر بن عبد العزيز بنقل ابن الكلبى نقل نمايم : قضاوت عقيلى « عمر بن عبد العزيز نشسته بود ، دربان او آمد و دو نفر مرد و يك زن گندمگون بلندقامت ، و خوش‌اندام وارد شدند ، و نامه‌اى از ميمون بن مهران همراه آنهاست كه بعمر بن عبد العزيز نوشته شده بدست او دادند عمر نامه را باز كرد ديد نوشته است : بسم اللّه الرحمن الرحيم » « درود و رحمت بر عمر بن عبد العزيز ؛ داستانى براى ما پيش آمده است كه همه طاقت درك آن را ندارند ، و ما از آن دورى جسته‌ايم ، و براى امتثال امر خدا كه ميفرمايد : هرگاه مطلبى را درك نكرديد برسول خدا ( ص ) و صاحبان امر مراجعه كنيد ، كه تا از علميكه در دست دارند استنباط نموده و حكمش را صادر كنند اين قضيه را پيش شما فرستاديم . » « دو مرد و اين زن نزاع دارند يكى از اين دو مرد شوهر و ديگرى پدر است . پدر ميگويد : شوهر اين زن قسم خورده است كه اگر على افضل مسلمين ، و نزديكتر برسول خدا نباشد زن او مطلقه باشد ( طلاق داده شده ) و ميگويد : چون على افضل نيست دختر من طلاق داده شده و معتقد است كه اين طلاق صحيح و نبايد با دختر او نزديك شود . » « مرد ميگويد : من صحيح ميگويم و گناه نكرده‌ام ، و قسم من صحيح است و على ( ع ) افضل است ، اگرچه تو راضى نيستى و غضبناك هستى ولى زن من طلاق داده نشده و هنوز زن من است » . « اين دو مرد و اين زن پيش من آمده‌اند و تكليف خود را ميپرسند . من از قسم سؤال كردم مرد گفت : قسم خورده‌ام كه على افضل امت است ، و نزديكتر برسول خدا ( ص ) است عده‌اى منكر شدند و عده‌اى او را تصديق كردند اين داستان گذشته است اكنون هركه ميخواهد غضب كند و هركه ميخواهد راضى گردد » . « مردم اين صحبتها را شنيدند و اطراف آنانرا گرفته ، و زبانها مانند هم است