محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

110

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

تبعيد ميكرد ، و زمين را بلرزه ميانداخت ؟ آيا اين همه جنايات را شيعيان مرتكب شدند ؟ ! ديگرى مىگويد : چكار به اين بحثها داريم ؟ ! چرا پس از خاكشدن استخوانهاى گذشتگان از كار آنان بحث ميكنيم ؟ ! ما بايد اين حرفهاى بىمعنى را كنار گذاشته ، و گذشتگان را به زير خاك رها كرده و از زندگان بحث نموده و با يكديگر همكارى كنيم . ميگوئيم صحيح است ، بايد گذشتگان را در زير خاك رها كرد و متحد شد و با يكديگر همكارى نمود ، ولى آثار جنايات استخوانهاى پوسيده در قلبها باقى مانده و اثر خود را ظاهر مىكند ، و از گفتار آنان دليل و برهان اقامه ميكنند . يكى از عجائب روزگار اين است كه بعضى كه پيرو اين استخوانهاى پوسيده هستند ، و داد اتحاد و همكارى را در شرائط خاصى ميزنند ، آنجا كه دليل و برهان ندارند دست بدامن اتحاد ميزنند ! ولى هنگامى كه وسيله‌اى براى سرزنش بدست آوردند وحدت و همكارى را فراموش مينمايند ! و هرگاه ثروتى بدست آوردند خود را مقدم انداخته و ذخيره مىكنند ! معنى همكارى و اتحاد اين است كه برادران بنفع يكديگر كار كنند ، ولى اگر بنا شد حق يكديگر را غصب كنند ، و منافع خود را در نظر داشته باشند اين عمل دشمنى و پستى است نه همكارى و برادرى . عمليات يزيد تازگى نداشت ! هنگامى كه در نجف مشغول تحصيل بودم يك محصل ترك از اهالى اردبيل براى من بيان كرد ، كه پدرم يكى از علماى مهم اردبيل است ، و در يكى از مساجد بزرگ نماز ميخواند ، و عده‌اى به او علاقمند هستند ، و مسائل دين خود را از او مىپرسند . روزى جمعيت فراوانى اطرافش با كمال خضوع و خشوع نشسته بودند ، يكى از آنان سؤالى كرد ، و پدر من جوابى داد كه بعقيده من در آن روز كه كتاب « قوانين » ميخواندم صحيح نبود . براى اظهار قدرت از فرصت استفاده نموده و بپدرم گفتم اين مسئله را اشتباه گفتى و مطلب صحيح اين نيست پدرم از شدت ناراحتى به خود مىپيچيد و اين بىادبى را در حضور مريدان خود نتوانست تحمل كند و خود را زير دست ببيند با كمال شدت به من حمله كرده و گفت اى الاغ ساكت شو .