محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

111

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

من بلافاصله بكتابخانه رفتم و كتاب را آورده و نشانش دادم ، و در حضور جماعت گفتم كتاب پاسخ تو را ميدهد ، ولى گفتن الاغ كار را تمام نميكند اين عمل من برايش ناگوارتر از اول بود ! پدرم كتاب را گرفت و مطالعه كرد ، سپس درحالىكه تبسم مىكرد بحاضرين گفت : اگر غير از فرزند من مرا مغلوب مىنمود خودكشى براى من بهتر از زندگانى بود ، ولى چون مغلوب فرزند خود شده‌ام خوشحال و خرم هستم ، زيرا انسان دوست نميدارد ؛ كه كسى او را مغلوب كند ، فقط فرزند است كه اگر انسان را مغلوب كند پسنديده است . اگر معاويه در سه سال حكومت يزيد زنده بود و ميديد كه يزيد چه مىكند خوشحال ميشد در سال اول ، حسين ( ع ) را كشت و اطفال و ياورانش را سر بريده و زنانش را اسير كرد و در سال دوم ، مدينه رسول خدا ( ص ) را براى لشكريانش مباح گردانيد و هزار دختر يا بيشتر بىعصمت گرديد و هزار نفر كشته شد كه در ميان آنان 700 نفر مهاجر و انصار وجود داشت كه از ياوران نزديك پيغمبر ( ص ) بودند و در سال سوم منجنيق بكعبه بست ! اگر معاويه زنده بود ، و اين جنايات را از فرزندش ميديد پيشانى او را ميبوسيد ، و ميگفت : « انت منى و انا منك و كلنا من هند آكلة الاكباد . . . » تو فرزند من و من پدر تو هستم ، و هر دو چكيده هند جگرخوار هستيم . يزيد بجنايات كربلا و مدينه و مكه قناعت نكرد ؛ عبيد اللّه بن زياد را فرماندار كوفه نمود كه عمليات پدرش زياد را نسبت بشيعيان كوفه تكرار كند . عبيد زندان ميكرد تبعيد مينمود ، ميكشت ، بدار ميآويخت و دست و پا ميبريد . عبيد بميثم تمار شاگرد و ياور امام ( ع ) گفت : بايد از على بيزارى بجوئى اگر بيزارى نجستى دست و پايت را قطع نموده و بدار آويزانت مينمايم ميثم در مقابل اين تهديد ، على را ستايش كرد ، و ابن زياد و بنى اميه را لعنت نمود . ابن زياد دست و پا و زبان ميثم را قطع كرده و مردهء او را بدار آويخت . چه جنايتى بالاتر از اين‌كه درباره ميدان كربلا براى ابن سعد نوشت « حسين را محاصره كن ، تا او و ياورانش را بكشى و بدن‌هاى آنان را قطعه‌قطعه نمائى چون مستوجب كشته شدن هستند ! . . . هنگاميكه حسين را كشتى اسب بر بدنش بتازان چون حسين مرد ستمكارى است » .