محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
33
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
شفاعتگر و دوست دلسوز و مهربانى نداريم . » « 1 » به حكيمى گفتند : « برترين چيزى كه انسان به دست مىآورد چيست ؟ پاسخ داد : دوست وفادار و بىريا . » اگر دوست بهترين نيرو و ثروتى است كه انسان به دست مىآورد ، زيستن بدون آن ناتوانى است و همانگونه كه امام عليه السّلام فرمودند ، اگر يكى از آنان را از دست بدهى ، زيانكارترين شكست خوردگانى . « 2 » برخى شارحان گفتهاند : « دوستى ، راهها و اسبابى دارد ؛ از جمله شادى و گشادهرويى . » درست آن است كه يگانه سبب دوستىها همگونى سرشتهاست تا آنجا كه پرندگان نيز با هم نوعان خود مىنشينند . « 3 » مشهور است كه پيامبر رحمت صلّى اللّه عليه و إله فرمود : « جانها همچون سربازانى صف كشيدهاند ؛ آنان كه يكديگر را مىشناسند با همتايان خود گرد مىآيند و كسانى كه با هم ناسازگار باشند ، از يكديگر جدا مىشوند . » « 4 » پيش از اين در نامه 31 درباره دوستى سخن گفته شد . امام عليه السّلام در آنجا چنين مىفرمايد : « حق برادرت را
--> ( 1 ) . فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ * وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ شعراء / 26 : 100 - 101 . ( 2 ) . ابن اعرابى چنين سروده : « لعمرك ما مال الفتي بذخيرة * و لكنّ إخوان الصّفا الذّخائر » به جانت قسم ، توشه انسان ثروت او نيست ، بلكه اين دوستان صميمىاند كه توشه او به شمار مىروند . نيز گفتهاند : دوستان انسان سه دستهاند : گروهى مانند غذا خوردن همواره لازمند ، به عدهاى همچون دارو در زمان بيمارى نيازمند مىشويم و برخى هم به مرض مىمانند كه هيچگاه بدانها نيازى نيست . و باز گفتهاند : هرگاه از مرگ دوستى باخبر شوم ، گويا عضوى از بدنم را از دست دادهام . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 18 ، ص 111 . ( 3 ) . السيف الصقيل ، سبكى ، ص 93 . ( 4 ) . « الأرواح جنود مجنّدة ما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف » صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 1213 ، ح 3158 ؛ صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 2031 ، ح 2638 ؛ صحيح ابن حبان ، ج 14 ، ص 42 ، ح 6168 .