محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
46
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
عثمان إليك فإنّي نظرت في هذا الأمر فلم أره يسعني دفعهم إليك و لا إلى غيرك و لعمري لئن لم تنزع عن غيّك و شقاقك لتعرفنّهم عن قليل يطلبونك لا يكلّفونك طلبهم في برّ و لا بحر و لا جبل و لا سهل إلّا أنّه طلب يسوءك وجدانه و زور لا يسرّك لقيانه و السّلام لأهله . » ترجمه ( نامه به معاويه در سال 36 هجرى كه شخصى به نام ابو مسلم آن را برد : ) خويشاوندان ما از قريش مىخواستند پيامبرمان را بكشند و ريشه ما را در آورند و در اين راه انديشهها از سرگذراندند و هرچه خواستند نسبت به ما انجام دادند و زندگى خوش را از ما سلب كردند و با ترس و وحشت به هم آميختند و ما را به پيمودن كوههاى صعب العبور مجبور كردند و براى ما آتش جنگ افروختند ؛ امّا خدا خواست كه ما پاسدار دين او باشيم و شر آنان را از حريم دين بازداريم . مؤمن ما در اين راه خواستار پاداش بود و كافر ما از خويشاوندان خود دفاع كرد . ديگر افراد قريش كه ايمان مىآوردند و از تبار ما نبودند ، هرگاه آتش جنگ زبانه مىكشيد و دشمنان هجوم مىآوردند يا به وسيله همپيمانهايشان و يا با نيروى قوم و قبيلهشان حمايت مىشدند در امان بودند . پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله اهل بيت خود را پيش مىفرستاد تا به وسيله آنها اصحابش را از سوزش شمشيرها و نيزهها حفظ فرمايد ؛ چنانكه عبيدة بن حارث در جنگ بدر ، و حمزه در احد ، و جعفر در موته شهيد شدند . كسانى هم بودند كه اگر مىخواستم نامشان را مىآوردم ، آنان دوست داشتند چون شهيدان اسلام ، شهيد گردند ؛ امّا مقدّر چنين بود كه زنده بمانند و مرگشان به تأخير افتاد . شگفتا از روزگار كه مرا همسنگ كسى قرار داده كه چون من پيش