محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
24
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
بين من و تو حكم كند . پس امام عليه السّلام همراه او به سوى شريح قاضى رفت . هنگامى كه شريح ، امام عليه السّلام را ديد ، به احترام او از جاى خود بلند شد . امام عليه السّلام به او گفت : بنشين . شريح به مرد يهودى گفت : چه مىگويى ؟ مرد يهودى گفت : زره من در دستم است . قاضى از امام عليه السّلام گواه خواست ، امام عليه السّلام فرزندش حسن عليه السّلام و خادمش قنبر را گواه آورد . شريح گواهى قنبر را به سود اربابش قبول كرد ؛ ولى شهادت امام حسن عليه السّلام را نپذيرفت ، چون وى فرزند امام عليه السّلام بود . امام عليه السّلام فرمود : آيا اين حديث را از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله شنيدى ؟ « حسن و حسين عليهما السّلام سرور جوانان اهل بهشت هستند . » « 1 » شريح گفت : آرى . امام عليه السّلام با اين وجود به حكم قاضى تن در داد و از زره خود گذشت . مرد يهودى رفتار او را ستود و گفت : خليفه مسلمانان همراه من به سوى قاضى منصوب خويش آمد و قاضى عليه او حكم داد و او آن را پذيرفت . سپس مرد يهودى ادعاى امام عليه السّلام را پذيرفت و گفت : آرى اين زره از آن توست و در همان روزى كه گفتى از شترى خاكسترى رنگ افتاد و من آن را برداشتم . من گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و گواهى مىدهم محمد صلّى اللّه عليه و إله پيامبر و رسول خدا است . پس امام عليه السّلام از اسلام آوردن مرد يهودى خرسند شد و گفت : اين زره و افزون بر آن ، اسب از آن تو باشد و نهصد دينار براى تو در
--> ( 1 ) . نك : كنز العمال : 6 / 220 و 221 و 217 و 7 / 107 و 111 و 108 و 12 / 96 و 12 / 34246 و 13 / 37682 ؛ صحيح ترمذى : 2 / 306 و 307 ؛ مسند احمد : 3 / 3 و 62 و 82 ؛ الاصابة : 1 / 266 ؛ مناقب امير المؤمنين عليه السّلام ، محمد بن سليمان كوفى : 3 / 259 ؛ الجامع الصغير ، سيوطى : 1 / 19 .