محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

489

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

نفسك ما ترحم من غيرك . . . و هي أعزّ الأنفس عليك ) شگفت است كه در برخورد با غرق‌شده‌اى به يارى او مىشتابى و خود خويشتن را از دام نابودى بازنمىدارى ؛ در حالىكه توان و نيروى كافى براى آن دارى . تو را چه شده است ! آيا چشم سر و دل تو كور شده است و يا از خود دست كشيده‌اى كه اگر هوشيار بودى ، به حال خود خون مىگريستى . ( و كيف لا يوقظك خوف بيات نقمة ) اگر خدا قصد آزار تو را داشته باشد ، چه كسى مىتواند تو را از خدا پناه دهد ؟ آيا او به تو عهد و پيمانى داده كه اين‌چنين از خشم و عذابش ايمن و آسوده هستى ؟ « و چه بسيار شهرها كه [ مردم ] آن را به هلاكت رسانيديم و در حالىكه به خواب شبانگاهى رفته يا نيمروز غنوده بودند عذاب ما به آنها رسيد . » « 1 » ( و قد تورّطت بمعاصيه مدارج سطواته ) حال كه به ستيز با خشم و عذاب خدا برخواسته‌اى ، پس اگر مىتوانى آن را از خود دور كن . ( فتداو من داء الفترة في قلبك بعزيمة ) منظور از « فترة » كاهلى و سستى است كه واژه « عزيمة » در نقطه مقابل به آن دلالت مىكند . اين بند مىگويد كه بيدار و هوشيار باش و در راه اطاعت خداوند تنبلى نكن و از يادش مهراس . ( و تمثّل في حال تولّيك عنه إقباله عليك ) تو به لذت‌ها و شهوات خود مشغول گشته و از ياد خدا غافل شده‌اى ؛ در حالىكه او پيوسته با فضل و احسانش به تو رو مىآورد . كمى به حال خود بنگر و بينديش تا كه شايد از اين راه دست كشى و به هدايت درآيى . ( يدعوك إلى عفوه ) او تو را به توبه و طلب

--> ( 1 ) . وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ اعراف / 7 : 4 .