محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

477

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

هستى پى برده و از حكمت و عظمتش آگاه گشته‌اند و از خشم و عذابش مىهراسند . امام عليه السّلام ، اين نوع آگاهى را به خدا نسبت مىدهد ؛ زيرا اين آگاهى از تامل در آفريده‌ها و آثار خداوند به دست مىآيد و همه اسباب هستى در نهايت به او مىرسد . جلوه‌هاى طبيعت نيز كه منشا الهام شاعران و نقاشان و ديگر هنرمندان هستند ، از آثار و آفريده‌هاى خداوندند . ( يذكرون بأيّام اللّه و يخوّفون مقامه بمنزلة الأدلّة في الفلوات ) عارفان ، بندگان خداوند را به حق هدايت كرده و يادآورىهايشان براى وجدان‌هاى بيدار همانند نشانه‌هايى روشن در بيابان برهوت سودمند و مفيد است . ( من أخذ القصد حمدوا إليه طريقه . . . ) آنان روندگان در راه هدايت را تشويق كرده و مىستايند و به خشنودى و پاداش خداوند مژده مىدهند و گمراهان از راه راست را نيز نكوهيده و از عذاب سخت خداوند بيم مىدهند . ( و كانوا كذلك مصابيح تلك الظّلمات . . . ) آنان پيشوايانى در هدايت مردم به راه حق هستند و خود نيز به حق عمل مىكنند . منظور از تاريكىها و شبهات در اينجا شرك و پرستش بت‌ها و ديگر آيين‌هاى انحرافى است . ( و إنّ للذكّر لأهلا ) اهل ذكر در اينجا همان كسانى هستند كه امام عليه السّلام آنها را به داشتن حواس و دل بيدار توصيف كرد و آنان را بسان نشانه‌هايى در بيابان شمرد . ( أخذوه من الدّنيا بدلا فلم تشغلهم تجارة و لا بيع عنه . . . ) آنان به درستى دانسته‌اند كه دنيا رو به پايان است و آخرت براى نيكوكاران بسى بهتر است ؛ پس تلاش خود را براى آن متمركز كرده و تجارت و قيل و قال دنيا آنان را غافل نساخته است . ( يقطعون به أيّام الحياة ) وقت خود را به امور بيهوده نمىگذرانند زيرا مىدانند كه روزها ارزشمندترين كالاى انسان را مىگيرند و