محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
462
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
ترجمه همسايگانى هستند كه با يكديگر انس نمىگيرند و دوستانىاند كه به ديدار يكديگر نمىروند . پيوندهاى شناسايى در ميانشان پوسيده ، و اسباب برادرى قطع گرديده است . با اينكه در يكجا گرد آمدهاند تنهايند . رفيقان يكديگرند و از هم دورند ، نه براى شب صبحگاهى مىشناسند ، و نه براى روز شامگاهى . شب ، يا روزى كه به سفر مرگ رفتهاند براى آنها جاويدان است . خطرات آن جهان را وحشتناكتر از آنچه مىترسيدند يافتند و نشانههاى آن را بزرگتر از آنچه مىپنداشتند مشاهده كردند . براى رسيدن به بهشت يا جهنّم ، تا قرارگاه اصلىشان ، مهلت داده شدند و جهانى از بيم و اميد برايشان فراهم آمد . اگر مىخواستند آنچه را كه ديدند توصيف كنند ، زبانشان عاجز مىشد . حال اگرچه آثارشان نابود و اخبارشان فراموش شده ، امّا چشمهاى عبرت بين ، آنها را مىنگرد و گوش جان اخبارشان را مىشنود ، كه با زبان ديگرى با ما حرف مىزنند و مىگويند : چهرههاى زيبا پژمرده و بدنهاى ناز پرورده پوسيده شد ، و بر اندام خود لباس كهنگى پوشاندهايم و تنگى قبر ما را در فشار گرفته ، وحشت و ترس را از يكديگر به ارث بردهايم ، خانههاى خاموش قبر بر ما فرو ريخته و زيبايىهاى اندام ما را نابود ، و نشانههاى چهرههاى ما را دگرگون كرده است . اقامت ما در اين خانههاى وحشتزا طولانى است ، نه از مشكلات رهايى يافته و نه از تنگى قبر گشايشى فراهم شد . مردم اگر آنها را در انديشه خود بياوريد ، يا پردهها كنار رود ، مردگان را در حالتى مىنگريد كه حشرات گوشهايشان را خورده ، چشمهايشان به