محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

458

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

( و زورا ما أغفله ) امام عليه السّلام به آيه زير اشاره مىكند : « تا كارتان [ و پايتان ] به گورستان رسيد . » « 1 » امام عليه السّلام از غفلت آنان در شگفت است و مىگويد چگونه به امور بيهوده و استخوان مردگان سرگرم هستيد ، در حالىكه خود در راه رسيدن به گورستانيد ! ( و خطرا ما أفظعه ! ) سرانجام شما به مرگ و گور و حسابرسى منتهى مىشود كه بسى هولناك است . پس چرا بيدار و آگاه نمىشويد . ( لقد استخلوا منهم ) زندگان به نياكان مرده خويش افتخار مىكنند ؛ اما چون به زيارت گورهايشان روند چيزى در آن نمىيابند . ( أيّ مدّكر ) اين اندرز براى همه جهانيان سودمند است . ( و تناوشوهم من مكان بعيد ) گذشتگان را با عزت و بزرگى ياد مىكنند ؛ در حالىكه فاصله بسيارى باهم دارند . ( أ فبمصارع آبائهم يفخرون أم بعديد الهلكى يتكاثرون . . . ) آيا به جسدهاى پوسيده و استخوان‌هاى فرسوده فخر مىفروشيد ؟ ! ( و لأن يكونوا عبرا أحقّ من أن يكونوا مفتخرا ) عاقلانه آن است كه از مردگان عبرت بگيريم ؛ نه آن‌كه به آنها فخر فروشيم ( و لأن يهبطوا بهم جناب ذلّة أحجى من أن يقوموا بهم مقام عزّة ) و سزاوار آن است كه با ديدن و ياد مردگان فروتن شويم ؛ نه آن‌كه بزرگى بفروشيم . ( لقد نظروا إليهم بأبصار العشوة ) با چشمانى بيمار به مردگان نگريستند و ياد مردگان آنها را در دريايى از نادانى افكند . ( و لو استنطقوا عنهم عرصات تلك الدّيار الخاوية و الرّبوع الخالية . . . أعقابهم جهّالا ) اگر زندگان از گورها درباره نياكان مرده‌شان بپرسند ، با زبان حال به آنان خواهند گفت كه شما در گمراهى

--> ( 1 ) . حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ تكاثر / 102 : 2 .