محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
32
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
اللّه فليخرج قال نوف و عقد للحسين في عشرة آلاف و لقيس بن سعد رحمه اللّه في عشرة آلاف و لأبي أيّوب الأنصاريّ في عشرة آلاف و لغيرهم على أعداد أخر و هو يريد الرّجعة إلى صفّين فما دارت الجمعة حتّى ضربه الملعون ابن ملجم لعنه اللّه فتراجعت العساكر فكنّا كأغنام فقدت راعيها تختطفها الذّئاب من كلّ مكان . ( 7 ) » ترجمه هان بدانيد ! كه آنچه از دنيا روى آورده بود ، پشت كرد ، و آنچه پشت كرده بود ، روى آورد و بندگان گزيده خدا دل بر رخت بستن ، دوختند و اندك اين جهان را كه نپايد ، به بسيار آن جهان كه به سر نيايد ، فروختند . برادران ما كه خونشان در صفّين ريخته شد ، زيان نكردند كه امروز زنده نيستند [ و به ! كه نديدند ، اينان كه ماندهاند ، كيستند ] تا پياپى ساغر غصه در گلو ريزند و شرنگ تيره [ چنين زندگى ] را بدان بياميزند . به خدا سوگند ، خدا را ديدار كردند و مزد آنان را به كمال پرداخت و از پس آنكه ترسان بودند ، در خانه امانشان ساكن ساخت . كجايند برادران من كه راه حق را سپردند ، و با حق رخت به خانه آخرت بردند ؟ كجاست عمار ؟ كجاست پسر يتهان ؟ و كجاست ذو الشهادتين ؟ و كجايند همانندان ايشان از برادرانشان كه با يكديگر به مرگ پيمان بستند و سرهاى آنان را به فاجران هديه كردند ؟ پس دست به ريش مبارك خود گرفت و زمانى دراز گريست ، سپس فرمود : دريغا ! از برادرانم كه قرآن را خواندند و در حفظ آن كوشيدند . واجب را برپا كردند ، پس از آنكه در آن انديشيدند . سنت را زنده كردند و بدعت را مىراندند . به جهاد خوانده