محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

253

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

زمين با ريشه‌هايت درآى و به فرمان خدا در پيش روى من قرار گير . » سوگند به پيامبرى كه خدا او را به حق مبعوث كرد ، درخت با ريشه‌هايش از زمين كنده شده و پيش آمد كه با صداى شديد چونان به‌هم خوردن بال پرندگان ، يا به هم خوردن شاخه‌هاى درختان ، جلو آمد و در پيش روى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ايستاد كه برخى از شاخه‌هاى بلند خود را بر روى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و بعضى ديگر را روى من انداخت و من در طرف راست پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ايستاده بودم ، وقتى سران قريش اين منظره را مشاهده كردند ، با كبر و غرور گفتند : « به درخت فرمان ده ، نصفش جلوتر آيد ، و نصف ديگر در جاى خود بماند . » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمان داد . نيمى از درخت با وضعى شگفت‌آور و صدايى سخت به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نزديك شد ، گويا مىخواست دور آن حضرت بپيچد ، امّا سران قريش از روى كفر و سركشى گفتند : « فرمان ده اين نصف بازگردد و به نيم ديگر ملحق شود و به صورت اول درآيد . » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور داد و چنان شد . من گفتم : لا إله الا اللّه ، اى رسول خدا من نخستين كسى هستم كه به تو ايمان آوردم ، و نخستين فردى هستم كه اقرار مىكنم درخت با فرمان خدا براى تصديق نبوّت ، و بزرگداشت دعوت رسالت ، آنچه را خواستى انجام داد . امّا سران قريش همگى گفتند : « او ساحرى است دروغگو كه سحرى شگفت‌آور دارد و سخت با مهارت است . » و خطاب به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفتند : « آيا نبوّت تو را كسى جز امثال على عليه السّلام باور مىكند ؟ » و همانا من از كسانى هستم كه در راه خدا از هيچ سرزنشى نمىترسند ، كسانى كه سيماى آنها سيماى صدّيقان و سخنانشان ، سخنان نيكان است ، شب زنده‌داران و روشنىبخشان روزند ، به دامن قرآن پناه برده ، سنّت‌هاى