محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
252
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
بنبوّتك و إجلالا لكلمتك ( 30 ) فقال القوم كلّهم بل ساحر كذّاب عجيب السّحر خفيف فيه و هل يصدّقك في أمرك إلّا مثل هذا يعنونني و إنّي لمن قوم لا تأخذهم في اللّه لومة لائم سيماهم سيما الصّدّيقين و كلامهم كلام الأبرار عمّار اللّيل و منار النّهار متمسّكون بحبل القرآن يحيون سنن اللّه و سنن رسوله لا يستكبرون و لا يعلون و لا يغلّون و لا يفسدون قلوبهم في الجنان و أجسادهم في العمل . ( 31 ) » ترجمه من با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بودم آنگاه كه سران قريش نزد او آمدند و گفتند : « اى محمد صلّى اللّه عليه و آله تو ادّعاى بزرگى كردى ، كه هيچ يك از پدران و خاندانت نكردند ، ما از تو معجزهاى مىخواهيم ، اگر پاسخ مثبت داده ، انجام دهى ، مىدانيم كه تو پيامبر و فرستاده خدايى و اگر از انجام آن سر باز زنى ، خواهيم دانست كه ساحر و دروغگويى . » پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « شما چه مىخواهيد ؟ » گفتند : « اين درخت را بگو تا از ريشه كنده شود و در پيش تو بايستد . » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خداوند بر همهچيز تواناست . حال اگر خداوند اين كار را بكند ، آيا ايمان مىآوريد و به حق شهادت مىدهيد ؟ گفتند : آرى ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « من به زودى نشانتان مىدهم آنچه را كه درخواست كرديد و همانا بهتر از هر كس مىدانم كه شما به خير و نيكى بازنخواهيد گشت ، زيرا در ميان شما كسى است كه كشته شده و در چاه بدر دفن خواهد شد » و كسى است كه جنگ احزاب را تدارك خواهد كرد . سپس به درخت اشاره كرد و فرمود : « اى درخت اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارى ، و مىدانى من پيامبر خدايم ، از