محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
194
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
مفهوم ايمان به خدا و پيامبرش نيز به معناى باور حقيقى به آنان است ؛ در حالىكه ايمان از روى طمع در واقع تغيير مفهوم آن است . ( و لكن اللّه سبحانه جعل رسله أولي قوة في عزائمهم و ضعفة فيما ترى الأعين من حالاتهم . . . ) اولياى خداوند نزد گردنكشان و ستمگران ، كمارزشترين مردم هستند ؛ چرا كه تهيدست و بىيار و ياورند . آنان از جهتى ديگر ثروتمندترين و نيرومندترين انسانهاى زميناند ؛ زيرا راستى و امانت و هدايت و پرهيزگارى به ايشان نيرويى بخشيده كه پادشاهان و گردنكشان تاريخ نيز نمىتوانند آنان را شكست دهند و شهوت و ثروت در دين و وجدان آنها رخنه نمىكند . ( و لو كانت الأنبياء أهل قوة لا ترام و عزة لا تضام و ملك تمتد نحوه أعناق الرجال . . . ) چگونه مىتوان حقمدارى خويش را ثابت كرد ؟ آيا ايمان از روى طمع و ترس ، ناشى از خصلت حقپذيرى است ؟ ! و يا بايد به هر قيمتى بر حق پاى فشرد و همه دارايىها را برايش فدا كرد ؟ پاسخ روشن است : ايمان از روى ترس و طمع ، نوعى بازرگانى است . مؤمن حقيقى كسى است كه تنها براى خود حق به آن ايمان بياورد و نتيجه و سرانجام حقپذيرى برايش مهم نباشد . پس اگر تمام مردم دنيا همراه پيامبران بودند ، هيچگونه بدى در دنيا رخ نمىداد . ( فكانت النيات مشتركة و الحسنات مقتسمة ) اگر پيامبران از مال و قدرت دنيا برخوردار بودند و مردم به آنها ايمان مىآوردند ، در اينصورت ايمانشان آميخته به دنيادوستى بود . منظور از اشتراك در اين عبارت ، همين آميختگى بين ايمان و دنيادوستى است و منظور از تقسيم نيز توزيع محبت بندگان بين خدا و بندگان است . ( و لكن اللّه سبحانه أراد أن يكون الاتباع لرسله و التصديق